جهانی سازی

۲۱م بهمن, ۱۳۹۶ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

جهانی سازی، یعنی کل نظام اقتصادی دنیا به هم مرتبط است و با هم نبض می زند و مواد خام، نیروی کار، منابع مالی، بازار فروش و خلاصه همة عناصری که یک نظام اقتصادی را می سازد در سطح جهان یک نظام به هم بستة واحد را شکل می دهد و به دنبال آن طبعاً سیاست و فرهنگ کشورها را هم یکسان و مرتبط می شود.
وسائل ارتباط خبری و وسائل حمل و نقل، این ارتباطها را گسترش داده و عمیق نموده است و امروز از آن هیچ گریزی نیست و کسی نمی تواند با جهانی شدن و جهانی سازی مخالفت کند. منتهی بحث بر سر این است که این جهانی شدن با هدایت کی و با رهبری و زعامت چه کسانی انجام گیرد.
آمریکاییها – و البته سردمداران آنها و در واقع سرمایه داران آمریکایی – داعیه دار جهانی سازی هستند که اکثریت شان هم یهودیند و هدفشان از جهانی سازی سلطه بر جهان است.
اما اعتقادات اسلامی ما با باور جهانی شدن، دقیقاً با همین سلطه و سیطرة سرمایه دار و صهیونیست و یهودی و آمریکایی و با سلطه هر قلدر و قدرتمند دیگری مخالف است. مسلمانان هم معتقدند که جهان باید در یک نظام واحد و زیر یک پرچم اداره شود اما پرچم عدل علوی و تحت زعامت و رهبری مهدوی. آمریکاییها صد سال است که برای سلطه جهانی کار کرده اند و یهودیها صدها سال؛اما مسلمانان تازه کم کم دارند بیدار می شوند و قدرت خود را باور می کنند. عامل قدرت آنها پول و سرمایه و بازار است و عنصر پیروزی اینان وحدت و آگاهی و ایمان و ایثار است.
در بخش «آگاهی»، ما، هم باید قدرت خود را بشناسیم و هم قدرت و دامنه قدرت دشمن را. لذا در این مختصر اشاره ای به این عناصر می کنیم.
در سال ۱۹۱۷ یعنی یک سال قبل از پایان جنگ جهانی اول وزیر خارجه انگلیس، جیمز بالفور با صدور اعلامیة مشهورش، یهودی های صهیونیست را دعوت کرد که به فلسطین رفته و کانون ملی یهودیها را تشکیل دهند. این حرکت، کاملاً نشان می داد که یهودیها و انگلیس ها که از مدتها قبل فعالیت های استعماری و سلطه جویانه داشته اند، خود را در اهدافشان موفق دیده و می خواسته اند بر خاور میانة سرشار از نفت و مرکز جهان مسلط شده و از آنجا سیطره خود را بر جهان تثبیت کنند.
در همان سال؛انقلاب اکتبر در روسیه به پیروزی رسید و روسیة تزاری مسیحی ارتدوکسِ ضدِ یهود، تبدیل شد به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ضد دین با رهبری اکثریت یهودی در همة ابعاد حزب کمونیست. هزینة انقلاب را هم یعقوب شیف، ثروتمند یهودی آمریکایی می پرداخت. ثروتمند کاپیتالیست آمریکایی، هزینه انقلاب کمونیستی را می پرداخت یعنی دو عنصر کاملاً مخالف؛ اما البته در یک عامل مشترک؛ و آن حضور یهودی ها.
و اما در آمریکا در همین سال مقدمات تشکیلات «شورای روابط خارجی» درست شد که تحت رهبری مورگان ها حدود ۲۵۰ نفر از ثروتمندان و بعضی دانشگاهیان و سیاستمداران و اصحاب وسائل ارتباط جمعی در یک مجموعه ظاهراً شورایی و غیر دولتی جمع شده، پیشنهادهایی برای روابط خارجی آمریکا به دولت آمریکا بدهند.
بعد از جنگ جهانی دوم: (که در ۱۹۴۵ تمام شد) اولاً آمریکا و شوروی شدند دو ابرقدرت دنیا و کل جهان را بین خود تقسیم کردند.
ثانیاً کانون ملی یهودی ها در فلسطین شد کشور اسرائیل و رژیم اشغالگر قدس.
ثالثاً شورای روابط خارجی آمریکا رهبریش را به خانوادة راکفلر سپرد.
در سال ۱۹۶۷ اسرائیل با جنگ شش روزة ژوئن، بقیه سرزمین های فلسطین را هم اشغال کرد و ضرب شستی به اعراب خصوصاً به مصر و سوریه نشان داد که دیگر نتوانند سربلند کنند. در این جنگ هرقدر آمریکا به اسرائیل کمک کرد شوروی به مصر و اعراب خیانت نمود بطوریکه بعد از ختم جنگ و استعفای ناصر، مردم قاهره طی تظاهرات وسیع میلیونی ضمن رد استعفای ناصر و اصرار بر ماندن او بر سر قدرت، شعار مرگ بر شوروی سر می دادند.
راکفلر با کمک شورای روابط خارجی مقدمات قسمت دیگری از برنامه سلطه جهودی را فراهم کرد یعنی تشکیل «کمیسیون همه جانبه» که باید نقشی جهانی ایفا می کرد. چگونه؟
در سال ۱۹۷۰، ملک حسین اردنی، به جای اسرائیل هزاران فلسطینی پناهنده را در اردن قتل عام کرد و ناصر با دعوت عرفات و شاه حسین می خواست آنها را آشتی دهد که ناگهان خودش سکته کرد و به جایش انورسادات رئیس جمهور مصر شد. سادات می بایست بعدها قرارداد کمپ دیوید را امضا کند که زشت ترین و خائنانه ترین قرارداد علیه اعراب و به نفع اسرائیل بود. برای اینکه زمینه برای این کار آماده شود، برنامه جنگ رمضان ۱۹۷۳ تهیه شد تا از سادات یک قهرمان عربی بسازد اما در وسط کار، باز هم با تبانی آمریکا و شوروی، هر دو طرف جنگ زمین گیر شدند تا محیط آماده شود برای بخش کمیسیون سه جانبه. شاه ایران و عربستان سعودی که مخالفان سرسخت ناصر بودند این بار موافقان پایدار سادات شدند و نفت را تحریم کردند. و شُک اول نفتی به دنیای غرب رخ نمود. زکی یمانی وزیر نفت عربستان به آمریکا رفت در حالیکه آمریکا گرفتار قضیه واترگیت بود جاسوسی حزب جمهوری خواه نیکسون از دفاتر حزب دموکرات به هنگام انتخابات که پس از دوسال قضیه با جنجال فراوان، رسانه ای شد تا سر همه مردم به آن گرم شود و وزیر خارجه وقت – هنری کیسینجر یهودی صهیونیست عامل راکفلر- بتواند مستقیماً زکی یمانی را به حضور پذیرفته قضیه تحریم نفتی را سر و سامان دهد.
نفت خاورمیانه بیش از همه به ژاپن و اروپا می رفت و تحریم نفت این دو بخش عالم را تحت فشار شدید قرار داده بود. راکفلر برای طرح کمیسیون سه جانبه در سال قبل – ۱۹۷۲ – پیشنهاد کرده بود که سران ثروتمند اروپا و ژاپن در یک کمیسیون سه جانبه – آمریکا، اروپا، ژاپن – تحت یک نظام واحد جهانی برای اقتصاد و سیاست و فرهنگ به رهبری آمریکا – و در واقع راکفلر و یهودی ها- هماهنگ و یکسان عمل کنند. اروپا و ژاپن به راحتی زیر بار نمی رفتند. شُک نفتی ۱۹۷۳ با اسم تحریم کشورهای مسلمان، هم ژاپن و هم اروپا را خاضع کرد و زکی یمانی از طرف کشورهای نفتی همه چیز را در کف کیسینجر گذاشت و او هم با تسلیم ژاپن و اروپا، دستور داد که تحریم نفت قطع شود و کمیسیون سه جانبه درست شد.۱
کمیسیون سه جانبه برای سالهای بعد از ۱۹۸۰ طرحی داشت به نام «دهه هشتاد» که می گفت نفت یک ماده تمام شدنی است و باید جایگزین شود و لذا کل جهان باید در یک نظام هماهنگ و جهانی به نرمی به سوی نظم نوین جهانی برود و همه این نظم را بپذیرند.۲
در سال ۱۹۷۹ با بروز انقلاب اسلامی ایران، در کشوری که ذخائر نفت و گاز فراوان و موقعیت استراتژیک فوق العاده داشت و با انقلابی که به دلیل شیعی بودن و رهبری امام، رنگ و طعم دیگری نشان می داد؛ و بدان دلیل که ایران مهد حضور ۲۵۰۰ ساله یهود بود و در دوران پهلوی مرکز قدرت و ثروت جهود و صهیونیستها و حیاط خلوت اسرائیل و پشتیبان آن بود، ناگهان اوضاع و احوال غرب و آمریکا و انگلیس و اسرائیل چنان بهم ریخت که موشه دایان و بگین، حتی چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، از بروز زلزله عظیم در خاورمیانه احساس و ابراز وحشت می کردند.
انقلاب پیروز شد و برای غرب راه چاره ای نماند مگر ایجاد جنگ عراق بعثی با ایران. در ۱۹۸۰ = ۱۳۵۹ همه دنیا خصوصاً آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و شوروی و … در جنگ دخالت می کردند تا ایران و انقلاب و اسلام و امام خمینی را بشکنند و نتوانستند.
در سال ۱۹۸۲= ۱۳۶۱ با آزاد شدن خرمشهر – یعنی مرکز قدرت بعثی ها و سیطرة بر استان نفت خیز خوزستان – نه تنها ورق جنگ برگشت بلکه مشکلی فوق العاده عجیب و باورنکردنی موجب آثار و برکاتی شد که فعلاً از آن در می گذریم.
اما نظام جهانی و جهانی سازی، خصوصاً با صبغة و سابقة اقتصادی تنها راه مبارزه و نقطه امید آمریکا و جهودها شد؛ اگر چه که بحران اقتصادی آمریکا و اروپا و جهان غرب باز هم هشدارهای اساسی به آنها می داد. ما، در ایران، اولاً ابعاد این نظام اقتصادی جهانی را در سطح عموم مردم درست نمی شناسیم و ثانیاً عده ای از روشنفکران غرب زده و مسحور غرب و بلکه خود فروخته و خود باخته، اساساً چیزی غیر از غرب و حرف و سخنش نمی فهمند و نمی دانند و آنجا هم که موضوع به شدت واضح و زننده می شود آن را توجیه کرده و چاره ناپذیرش می خوانند. آنها می گویند این جریان، روال قطعی اقتصاد و حرکت جهانی است و هیچ گریزی ندارد و حتماً همین گونه هست و خواهد بود و … در حالیکه بشر، خود اختیار دار زندگی و انتخاب خود است و انسان مجبور نیست هر شرایطی را بپذیرد.
اکنون بعضی آمارها را در باره شرکتهای چند ملیتی و ثروتمندان جهانی مورد توجه قرار می دهیم تا معلوم شود که ابعاد فاجعه تا کجاهاست:
تحلیلگران معتقدند که شکل کنونی جهانی سازی، منشاء تمامی مسائل و مشکلات امروزی بشریت است توجه به مشکلات عمومی بشری در جهان بیشتر بر نگرش همکاری استوار است تا رقابت اما اصل و پایة مشکل کنونی جهانی سازی رقابت و سلطه طلبی است. امروز ثروت خالص ۲۰۰ ثروتمند نخست جهان با کل درآمد ۴۰% از مردم دنیا- یعنی ۴/۲ میلیارد تن از افراد بشر – برابری می کند. علاوه بر این در حالیکه میزان درآمد در کشورهای ثروتمند، روند صعودی می پیماید، ۸۰ کشور فقیر با کاهش درآمد متوسط خود طی ۱۰ سال گذشته مواجه بوده اند … اینیاسیورامونه مدیر ماهنامه لوموند دیپلماتیک می نویسد: … افراد، شرکتها، مجموعه ها و گروه های صنعتی و مالی خصوصی عزم خود را برای استیلا بر جهان جزم کرده اند… اربابان قدرت در سرتاسر مثلث آمریکا، اروپا و ژاپن جای گرفته اند… در سال ۱۹۶۰ بیست درصد از ساکنان ثروتمندترین کشورها از درآمدی برخوردار بودند که در مقایسه با ۳۰% از فقیرترین های جهان ۳۰ برابر بیشتر بود و در سال ۱۹۹۵ در آمد این افراد به ۸۲ برابر بیشتر رسیده است. در آفریقای زیر صحرا و دیگر مناطق کمتر توسعه یافته، درآمد از ۳۰ سال پیش، سیر نزولی یافته است… میراث ۱۵ تن از ثروتمندترین افراد روی زمین از تولید ناخالص ملی مجموع کشورهای آفریقایی زیر صحرا، فراتر می رود؛ ۳۰۰ میلیون تن از ساکنان قاره آفریقا با کمبود آب مواجهند و بخشهای درگیر این پدیده در مناطق زیر صحرا تا سال ۲۰۵۰ نیز به میزان یک سوم گسترش خواهد یافت … در سال ۱۹۷۰ رقم شرکتهای چند ملیتی از چند صد شرکت متجاوز نبود؛ امروز، شمار این شرکتها به بیش از ۰۰۰/۴۰ می رسد. رقم سرمایه کل ۲۰۰ شرکت عمده کره زمین با یک چهارم فعالیت اقتصادی سراسر جهان برابری می کند اما نیروی کار آنها از ۷۵/۰ درصد متجاوز نیست. این چند ملیتی های بزرگ پیوسته در حال ادغام با یکدیگر به منظور سود بیشتر و نیز صرفه جویی در نیروی کار هستند… افزایش فعالیت های اقتصادی تبهکارانه و بین المللی آنها افسانه ای را شکل بخشیده است و آن اینکه در کنار گروه هفت سیاسی- اقتصادی متشکل از مهمترین قدرتهای صنعتی جهان، گروه هفت دیگری رشد یافته است که بخشی از گروه هفت متعارف – آمریکا، ژاپن، ایتالیا- را در آن باز می یابیم… میشل کاندوسوی فرانسوی، رئیس سابق صندوق بین المللی پول، رقم تولید ناخالص جرایم اقتصادی جهان را هزار میلیارد دلار و رقم سالانة پول تطهیر شده (حاصل پول شویی) در نظام مالی بین المللی را بین ۲ تا ۵ درصد تولید ناخالص ملی جهان بر آورده کرده بود. اما سرویس های صندوق بین المللی پول، هرگز به طور جدی تحقیقاتی در این زمینه به عمل نیاورده اند.»۳
مطابق آمار و گزارش های ۱۵ سال قبل «در حالیکه با شش میلیارد دلار می شد آموزش و پرورش را برای همگان در جهان برقرار کرد، تنها آمریکاییها و اروپاییها سالانه مبلغ ۱۷ میلیارد دلار برای غذای حیوانات دست آموز خود صرف می کردند… هر کودک تازه متولد شده در نیویورک، پاریس و لندن در طول عمر خود ۵۰ برابر یک کودک متولد شده در کشورهای در حال توسعه کالا مصرف و تلف می کند و ایجاد آلودگی می نماید… دارایی سه نفر از ثروتمندترین افراد جهان از مجموع تولید ناخالص ملی ۴۸ کشور فقیر جهان بیشتر است… ۸۶ درصد کالاها و خدمات جهان فقط توسط ۲۰ درصد مردم جهان مصرف می شود…»۴
شدت تفاوت و تبعیض طبقاتی در خود آمریکا هم وجود دارد. آمارهای عمومی و کلی – مثل آنچه که در سطور قبل نقل شد – آمارهای میانگین است اما برخی موارد که جزئی تر مسائل را مورد بررسی قرار
می دهد، ابعاد عجیب دیگری را هم نشان می دهد.
«انجمن اتحاد ملی پایان بی خانمانی در آمریکا اعلام کرد بر اساس آماری که برای اولین بار پس از ده سال در آمریکا گرفته شد- در سال ۲۰۰۵ نشان داد که در آمریکا ۷۵۰ هزار نفر بی خانمان وجود دارد. این رقم بسیار شناور است و به راحتی قابل دسترسی و تثبیت نیست. بر اساس این گزارش حدود ۴۴% از بی خانمانهای آمریکا شبها را در خیابانها به صبح می رسانند؛ ۵۹% مجرد و ۴۱% دارای همسر و فرزند هستند…»۵
اغلب این بی خانمانها وبسیاری از کارتن خوابها و دیگر افراد فقیر و محروم آمریکا غذای خود را از اضافات دور ریخته شده و از میان زباله به دست می آورند. آنها عموماً سیاه پوست و رنگین پوستند و در میان آنها حتی یک یهودی دیده نشده است.
این وضعِ ثروتمندترین و قدرتمندترین کشور مرفّه و پیشرفته دنیاست.
بعضی ها – و یا شاید هم خیلی ها – حتی با این تصویر از نظام مالی جهانی، اما آن را قدرتی محتوم و چاره ناپذیر می پندارند که تارهای نامرئی و مرئیش به همه زندگی مردمان جهان تنیده شده و همة مردم عالم مجبورند تحت این سلطة همه جانبه تسلیم محض باشند. ولی این تصوری غلط است. بزرگی فاجعه تغییری در درک روابط علت و معلولی مسائل نمی دهد. در واقع این ارقام و ابعاد ما را چنان تحت تأثیر قرار می دهد که منطق و استدلال را از ما می گیرد؛ در حالی که با کمی دقت می توان نکات ضعف این جبهه را فهمید.
اولاً به فرمایش امیرالمومنین علیه السلام در وقوع هر ظلمی دو طرف شریک جرمند: یکی ظالم و دیگری منظلم. محرومان و مستضعفان و بدبختها و بیچاره ها هم اگر این وضع را تحمل کنند در وقوع این ظلم شریکند و هنگامی که این معنا را درک کنند قاعدﺓًً لااقل بخشی از آنان تحمل نخواهند کرد و به پا خواهند خاست. چرا که قبول ظلم عموماً به خاطر نادانی و بی توجهی و بی مسئولیتی است و باور اینکه چاره ای نیست و چسبیدن به زندگی حقیر با وجود حقارت و ذلت بی حد و حصر.
ثانیاً در جرائم و مظالم اقتصادی از یک طرف استثمارگر است که معمولاً تا حدودی هوشیار است و حقه باز و فریبکار؛ و از طرف دیگر استثمار شده ها که عموماً ساده لوح و گول خور و نادانند. به محض اینکه کمی هوشیاری و بیداری در فردی یا اجتماعی یا جماعاتی حاصل شود دیگر به راحتی نمی توان آنها را استثمار کرد و دوشید. و این بیداری و هوشیاری در ملتهای عالم دارد بروز می کند.
ثالثاًً جرأت و جسارت مقابله. معمولاً احساس خطر و ترس از درگیری، فلج کننده تر و گرفتاری آفرین تر است تا مقابلة واقعی با خطر و مهلکه. امروز دنیا به جایی رسیده است که بخشی از گرفتاری ها کاملاً ملموس و محسوس شده و لذا آمادگی برای بپاخاستن و مقابله بیشتر شده است.
رابعاً الگویی مانند ایران و حزب الله لبنان و حماس هر روز به مردم دنیا نشان می دهد که هم می توان مقاومت کرد و هم توان انسان بسیار بیش از این تصورات ماست و هم قدرت دشمن بسیار کمتر از آنچه است که تظاهر می کند. در واقع تاکنون هیبت ابرقدرتی کار می کرده است که دیگر شکسته شده و در حال فروریختن است.
و خامساً مردم جهان هم حضور، وجود خداوند و صاحب الزمان و نیروهای غیبی و ایمان مردم را دارند حسّ می کنند. و باش تا صبح دولتش بدمد.

 

شمس الدّین رحمانی

پی نوشت:
۱ – برای مطالعه بیشتر درباره نظام جهانی رجوع شود به کتاب نظام واحد جهانی؛ شمس الدّین رحمانی؛ انتشارات پیام آزادی.
۲ – تراست مغزهای امپراطوری؛ تألیف ویلیام منیتر؛ ترجمة آسیم؛ روزنامه اطلاعات.
۳ – روزنامه کیهان؛ ۱۷/۳/۸۹؛ ص ۱۲؛ مقاله نیمة پنهان جهانی سازی؛ مژگان نژند.
۴ – روزنامه همشهری؛ ۱۹/۶/۷۷؛ ص ۴
۵ – کیهان؛ ۲۳/۱۰/۸۵؛ ص ۱۵


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر