رُمان نویسی

۲۴م بهمن, ۱۳۹۶ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

رمان و رمان‌نویسی به شکلی که امروز رایج است یعنی با بیان واقعه‌ای که با کشش و تعلیق و خیال‌پردازی و تصویرسازی، خواننده را از ابتدا تا انتهای کتاب به دنبال خود می‌کشد، در تاریخ ادبیات اروپا سابقة آن را به قرن ۱۲ میلادی در انگلستان می‌رسانند و بعد شمال اروپا و سپس در سراسر اروپا که در دامن اومانیسم و رنسانس رشد کرد و با سبک‌های مخلتف کلاسیسیسم و رمانتیسم و رئالیسم و غیره تا امروز رسید و خصوصاً صنعت چاپ، این شیوة ادبی را رایج کرد.
انسان با علاقه به تخیل و نیز با توجّه به احساسات و عواطف، به قصّه و داستان، توجّه و علاقة فراوان دارد. و از همین خاصیت، شاعران و قصّه‌گویان و قصّه‌نویسان و هنرمندان تئاتر استفاده کرده و آثار خود را به شنوندگان و خوانندگان و بینندگان ارائه کرده‌اند.
امّا در چند قرن اخیر، علاوه بر قدرتمندان و ثروتمندان و ایضاً ارباب کلیسا، یک گروه دیگر هم به حامیان قصّه نویسی اضافه شد و آن یهودی‌ها بودند که با صرف هزینه‌های فراوان و با طرفداری از اندیشه‌های خاصّ و با کمکِ مالی به هنرمندان و نویسندگان، مطامع و مقاصد خود را ترویج کردند.
اگر اشراف اروپا بیشتر به دنبال حماسه‌سرایی و قهرمان‌پروری بودند و کلیسا در پی ترویج اخلاق مسیحی بود، یهودی‌ها، دنیای مادّی و لذّت‌ها و عوالم اقتصادی و گشت و گذارهای سیاحتی و تجارتی و ماجراجویی و پول پرستی و شهوات و نفسانیات و … را ترویج می‌کردند تا در واقع وجود و حضور خود را توجیه کنند و لذا در دن کیشوت، شوالیه‌گری، تمسخر می‌شد و در آثار بالزاک – که تحت حمایت مالی روچیلدها بود- پول و تجارت و خصوصیات روانی آدم‌های معمولی با اسم رئالیسم، مظهر ادبیات می‌شد و در آثار امیل زولا با اسم ناتورالیسم، حیوانی‌ترین غرایز به عنوان طبیعت واقعی بشر طرح و تصویر می‌گردید تا جایی که خود اروپایی‌ها آن را «ادبیات مستراح و فاضلاب» می‌نامند و در سوررئالیسم، سردرگمی و در هم برهمی و بی قاعدگی طرح می‌‌گشت و در سمبولیسم، زبان نمادین توراه و تلمود و کابالا و فراماسونری ترویج می‌گشت و بر روی هم هرچه سلطة مالی جهودها بیشتر می‌شد، سیطرة آن‌ها بر نویسنده‌ها و هنرمندان بیشتر شده و آثار مطلوب آن‌ها بیشتر رواج می‌گرفت. و این روال تا امروز با شدیدترین و عمیق‌ترین شکل ممکن جریان دارد و جوایز ادبی – نوبل، پولیترز، …؛ که پول است- و امکان انتشار با تیراژهای وسیع که یعنی درآمد زیاد؛ و امکان تبدیل به فیلم سینمایی- که یعنی فروش امتیاز و سرقفلی! و … – همگی این وضعی را درست کرده است که در ۵۰ سال اخیر در غرب، بسیار کتاب‌های رمان و قصّه و فیلم درباره مظلومیت جهودها نوشته و پرداخته شده امّا کمتر اثری علیه آن‌ها وجود دارد. اگر هم اثری از قدیم‌الایام در این زمینه بود –که زیاد هم بود- ولی دیگر رایج نیست و منتشر نمی‌شود.۱ و این، یعنی ترویج و تشویق فرهنگ مادّی یهودی که لذّت‌جو و شهوت‌پرست و تفریحی است بی این که در بند تربیت و اخلاق و دین و … باشد.
آن وقت نقد ادبی هم در سیطرة یهودی‌ها و ماسون‌هاست،۲مدام تلقین می‌کند که با محتوی کاری نداریم فقط دربارة تکنیک باید حرف زد و نقد کرد. در این شرایط هرگز نمی‌توان ایراد گرفت که این مزخرفات و چرندیات و فاضلاب‌ها چیست بلکه باید گفت کشش و تعلیق و زیر و بالا و مستقیم‌گویی و غیرمستقیم‌گویی و سیال ذهن و … چیست و چطور است. و البتّه اگر کسی نصیحت کرد یا اخلاقی حرف زد یا دینی نوشت یا جهودها را رسوا کرد و … اثرش چاپ نمی‌شود، یا به سکوت برگزار می‌شود، یا نامش حذف می‌گردد؛ تا هم آن محتوای نامطلوب برای جهودها و ماسون‌ها ترویج نشود و هم دربارة محتوا صحبت و نقد نگردد. و چه بسیار از این موارد. بوردو وسلین دو نمونه در فرانسه و بسیاری شبیه آن‌ها در هر کشور دیگر. مثل همان داستانی که در مورد کتاب‌های علمی و تاریخی و فلسفی و هنری و دینی و اقتصادی و اجتماعی هم مکرّر و مکرّر رخ داده است و می‌دهد.
از این‌ها بگذریم و نگاهی گذرا به داستان داستان نویسی در ایران بیاندازیم.
مقدمتاً توجّه کنیم به این نکته که در ادبیات اصیل ما، قصّه‌نویسی طولانی اصلاً جایی ندارد؛ بلکه «حکایت» کوتاه در کمترین اندازه و با ظریف‌ترین و دقیق‌ترین عبارات، خواننده را وا می‌دارد تا خود با هوشیاری، ظرائف و لطایف سخن را دریابد. البتّه در شعر، به دلیل آن که مصراع‌ها و ابیات هرکدام خود زیباشناسی کلامی و مفاهیم حکمی و لطائف ادبی دارد، داستان‌های طویل هم گفته شده است. امّا در عالم شعر هم به هر حال رباعی و غزل و قطعه ارزشش و اثرگذاریش، بیش از قصیده و مثنوی طویل است. سنّت کم‌گویی و گزیده‌گویی، سنّت قرآن و حدیث است و شیوة حکمت و اندیشه و سخن به اندازه گفتن و پرهیز از درازگویی.
کم گوی و گزیده گوی چون درّ       تا زاندک تو جهان شود پُر
امّا رمان‌نویسی و قصّه‌گویی، بیشتر به درد مردمی می‌خورد که سرشان گرم شود و یک مطلب ساده در مدّتی طولانی و با آب و تاب و روده درازی و تفصیل بیان شود؛ آن چنان که ما هم داستان‌هایی شبیه امیرارسلان نامدار و علی بابا و چهل دزد بغداد و … از این قبیل … داشته‌ایم: داستان هوس‌ها و حوادث و شهوت‌رانی‌ها و پول‌پرستی‌ها و … و از این قبیل و تقریباً خالی از حکمت و اندرز و فهم و ظرافت و تربیت.
در شکل جدید رمان‌نویسی، یکی از اوّلین‌ها که برای ایران و ایرانی الگوسازی شد، داستان «حاج بابای اصفهانی» است که خوب است به آن توجّه کنیم:
«حاجی بابای اصفهانی» داستان یک جوان دلّاک زادة اصفهانی است که به عشقِ سیر و سفر و با مایه‌ای از ماجراجویی، به فکر گشت و گذار در ایران می‌افتد و سپس در کشورهای هم جوار و بلکه تا لندن هم می‌رود و دیده‌ها و شنیده‌ها و خاطرات خود را نقل می‌کند. زمان این داستان حوالی اوائل قرن نوزده میلادی، یعنی نزدیک دویست سال قبل است. نویسنده کتاب جمیز موریه است که کتابش بعدها به دست حاج حبیب اصفهانی ترجمه شده و چاپ و منتشر گردیده است.۳
در فرهنگ فارسی دکتر معین دربارة این کتاب می‌نویسد: «جیمز موریه کتاب حوادث زندگی حاجی بابای اصفهانی را به انگلیسی در سال ۱۸۲۴ م.-۱۲۳۹ ه.ق.- در لندن منتشر کرد…
مؤلف خواسته است آداب و اخلاق و طرز زندگی اجتماعی و سیاسی و عقاید قومی و تعبیرات زبانی و تعارفات معمول مردم ایران را به خوانندگان انگلیسی زبان بفهماند.۴ و همه جا لحن استهزا و طعن و انتقادهای نیش دار و بزرگ کردن معایب و زشت نشان دادن آدابی که وی آن‌ها را زشت می‌پنداشته در کتاب دیده می‌شود…»۵
دایره‌المعارف فارسی در این باره می‌نویسد: «سرگذشت یک نمونة ایرانی عهد فتحعلی شاه قاجار با ذکر و توصیف اخلاق و آداب و عقاید و احوال آن روز ایران… حاجی بابا، پسر یک دلّاک اصفهانی است که در راه مشهد اسیر ترکمن‌ها می‌شود و بعد از فرار از نزد ترکمن‌ها به مشهد می‌رود و از آن‌جا در طهران و قم و اصفهان سرنوشت خود را دنبال می‌کند. از نقّالی و رمّالی و نسقچی‌گری تا ملّاباشی‌گری، همه کاری را می‌آزماید و به اسلامبول و حتّی لندن نیز مسافرت می‌کند… ظلم و جهل و بی‌خبری دستگاه حکومت و فقر و فساد زندگی عامّه را با بیان جزئیات… امّا با مبالغه‌ای غرض‌آلود… و با نیش و طعن و ناسزای بسیار در حقّ ایران و ایرانی بیان می‌کند… در زمان جمیز موریه، حاجی بابا نام افشار از قدیمی‌ترین محصّلین ایرانی در لندن بوده است و همچنین در حیرت‌نامة سفرا، که تفصیل مسافرت حاجی میرزا ابوالحسن ایلچی است، مطالبی هست که بعضی تفصیلات سرگذشت حاجی بابا را به یاد می‌آورد…۶
ابوالحسن ایلچی «از رجال معروف اوائل عهد قاجاریه،… سررشته‌دار و خواهرزادة حاجی ابراهیم شیرازی بود. در عهد صدارت حاجی ابراهیم… نیابت حکومت شوشتر داشت و بعد از قلع و قمع خاندان حاجی ابراهیم۷وی به هند گریخت و در حیدر‌آباد دکن به خدمت نظام دکن درآمد. در سال ۱۲۲۴ ه.ق. که شاه با بقایای خاندان حاجی ابراهیم بر سر مهر و محبت آمد، او نیز از هندوستان به فارس آمد و در سال ۱۲۲۶ به سفارت ایران در لندن مأمور گشت و چندی بعد، از آن جا به همراه سرگور اوزلی به سبب انقلاب دریا، بدون مقصد، به آمریکا –ریو دوژانیرو- رفت. بنابر مشهور وی اوّلین ایرانی است که به آمریکا قدم نهاده است و سیاحت نامه‌ای هم به نام حیرت‌نامة سفرا دارد. در بازگشت از آمریکا به لندن رفت و از آن جا با سرگور اوزلی و جیمز موریه مُنشی او با کشتی به ایران آمد. چندی بعد با سرگور اوزلی به روسیه رفت و تنها بازگشت و دیگر بار به اتریش و فرانسه و انگلستان به سفارت رفت. در سال ۱۲۴۰ ه.ق. میرزا ابوالحسن وزیر دول خارجه شد و عهدنامة ترکمانچای را وی از جانب دولت ایران امضا کرد. در هنگام وفات فتحعلی شاه، به سبب وحشتی که از قائم مقام داشت، به تقویت و حمایت از علی‌شاه ظل‌السّلطان برخاست. امّا وقتی امر سلطنت بر محمّد شاه قرار گرفت، از ترس به حضرت عبدالعظیم گریخت. بعدها در عهد صدارت حاجی میرزا آقاسی باز به دربار پیوست و مورد توجّه شد و در سنة ۱۲۵۸ ه.ق. عهدنامة تجارتی بین ایران و انگلیس را منعقد کرد. وفات وی در تهران اتفاق افتاد. گویند جیمز موریه احوال و اطوار او را با قدری مبالغه در کتاب معروف حاجی بابای خویش ترسیم و تصویر کرده است.۸
این شرح را عمداً با این تفصیل آوردیم تا معلوم شود که کارگزاران ایران در عهد قاجار چه کسانی بوده‌اند و عهدنامه‌ها به دست چه کسانی بسته می‌شد و رفت و آمدها چگونه بود و حبّ و بغض‌ها با چه معیارهایی بود و فرهنگ و پول و تجارت و سیاست و کتاب و رمان و ادبیات و خاطره‌نویسی و تاریخ چگونه و به دست چه افرادی شکل می‌گرفت.
و امّا خود کتاب حاج بابای اصفهانی و چاپ و انتشار آن در ایران.
در سال ۱۳۴۸ یک چاپی از این کتاب به وسیلة انتشارات امیرکبیر منتشر شد،۹ با قطع رحلی و جلد زرکوب و کاغذ اعلا و در ۳۸۶ صفحه همراه با نقّاشی‌های رنگی و «به تصحیح سید محمّدعلی جمالزاده» یعنی با استفاده از همة عواملی که برای ترویج و تبلیغ این کتاب می‌توان مورد استفاده قرار داد.
در اوّلین صفحه، ناشر می‌نویسد: «شیرینی بیان و نثر روان و پختة حاجی بابا، بیش از هر چیز مورد پسند کسانی بوده است که ما را به چاپ این اثر تشویق کرده‌اند.» قطعاً این عبارت، برای پوشاندن غرض اصلی و هدف واقعی از انتشار این کتاب بوده است چرا که این کتاب در این سال، دقیقاً همان کاری را می‌کرد که کتاب فراماسونری رائین۱۰ قرار بود بکند –که در همان سال و از همان ناشر چاپ و نشر شد- یعنی لگد زدن به دین و دیانت و دهن کجی به روحانیت و استهزاء و تمسخر ادب و آداب و سنّت‌های دینی مردم.۱۱
ناشر در ادامة عبارت اوّل می‌نویسد: «این ترجمه نه تنها می‌تواند سرمشق مترجمانی باشد که اینک سرگرم برگردانیدن کتاب‌های خارجی به زبان فارسی هستند بلکه برای نویسندگان فارسی نیز نمونة باارزشی از ساده نویسی است. گذشته از این، کتاب حاجی بابا وضع اجتماعی ایران را در یک قرن و نیم پیش، چنان توصیف می‌کند که نه تنها برای جوانان بلکه برای بزرگ‌ترها نیز بسیار آموزنده است و نشان می‌دهد که پس از انقلاب صنعتی در اروپا که مرحلة تاریخی و قاطعی در سیر تکامل بشری بود، ایرانیان در چه حال به سر می‌بردند و ما، چه راه پر نشیب و فرازی را به پشت سر گذاشته‌ایم تا اینک در راه ایران صنعتی و آباد و ترقّی اجتماعی گام نهاده‌ایم.» و روشن است که مقصود «ایران آباد و صنعتی و مترقّی» ساختة شاهنشاه آریامهر است.
امّا اگر ناشر، امیرکبیر بود که دستش در دست ساواک بود و کار نشر را در کنترل داشت، خوبست کار آقای جمال‌زاده و نقش او را هم در این جریان بررسی کنیم.
جمال‌زاده، دیباچه‌ای بر این کتاب نوشته است در ۱۶ صفحه که بسیار خواندنی است و نشان می‌دهد که در نگاه یک نویسندة مشهور ادبیات مدرن ایران –نه دولت شاهنشاهی- که پدرش جمال واعظ بود، با آن نقش در مشروطیت؛ وخودش از سویس، چهارچشمی مراقب ادبیات و آثار منتشره بود،۱۲ چه مقاصد و اهدافی را برای تشکیلات فراماسونری پی می‌گرفت.
جمال‌زاده می‌نویسد: «… من، ترجمة فارسی کتاب نامبرده را از شاهکارهای نثر فارسی (بلکه شاهکار شاهکارها) تشخیص داده بودم…» ۱۳جمال‌زاده هم مثل ناشر، … به خواندن کتاب تشویق می‌کند تا محتوای آن بر جان خواننده بریزد و بنشیند و رسوب کند. در پایان همان صفحه دوباره «آن را از آثار گرانبهای ادبیات دنیایی و نمونة اعلای نثر فارسی» به شمار می‌آورد.
جمال‌زاده در صفحه شش اظهارنظر خود را ناکافی دیده و از دیگری هم کمک می‌گیرد که: «دانشمند و محقّق به نام امروزی ما، استاد مجتبی مینوی در کتاب «پانزده گفتار» خود دربارة کتاب حاجی بابا چنین اظهارنظر نموده است: بعد از ترجمه رباعیات خیام شاید هیچ کتاب انگلیسی به اندازة سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، ایران و ایرانی را بر سر زبان اروپائیان نینداخته باشد… اگر آن را نخوانده‌‌اید حتماً بخوانید و اگر هم خوانده باشید به یک بار دیگر خواندن می‌ارزد… در هر فصل و گفتاری از هشتاد گفتار کتاب غرق حیرت و تحسین می‌‌شوید که عجب مرد مطّلعی بوده و چگونه از اخلاق و عادات و الفاظ و تعبیرات ایرانیان خبر داشته است.»
این «بخوانید و حتماً بخوانید» را مقایسه کنید با آن نظر دایره‌المعارف فارسی که سراسر کتاب توهین و ناسزا و طعن و تمسخر است.
صفحه هفت: «جمیز موریه، مقدّمة نسبتاً مفصّلی بر کتاب حاجی بابا نوشته و در آن مقدّمه از یک نفر ایرانی حاجی بابا نام اسم می‌برد… و در حقّش نوشته است:… دانستم کیست… از همه چیزش خوشم می‌آمد»
جمال‌زاده در همین صفحه پاورقی هم زده و می‌نویسد: «ملاحظه فرمایید که دربارة حاجی بابا که مظهر اخلاق ایرانیان است بالصّراحه می‌گوید «از همه چیزش خوشم می‌آید.» و پیداست که خود جمال‌زاده بیشتر از این خوش آمدن جیمز موریه خوشش آمده است! گفتنی است که جمال‌زاده کتابی دارد به نام «خلقیات ما ایرانیان» که در آن جا هرچه توانسته است با همین شیوة خوش آمدنی از ایرانیان بد گفته و دروغ و تهمت و بددلی و نفاق و تملّق و زشتی و کراهت به آن‌ها نسبت داده است. علاوه بر این که در کتاب‌های دیگرش هم –مثل صحرای محشر و معصومة شیرازی و امثالهم- دین و اعتقاد را کوبیده و روحانیت را انتقاد و بلکه تحقیر و تمسخر کرده و از عیاشی و شهوت‌رانی و فساد و فحشا به عنوان بهترین آثار انسانی و عواطف بشری تبلیغ نموده است؛ همان راه و روشی که جیمز موریه در حاجی بابای اصفهانی الگو داده است؛ همان شیوه‌ای که در سراسر دو قرن اخیر در اروپا و هرجا که ماسون‌ها و یهودی‌ها در آن جا مسلّط بوده‌اند، عمل کرده‌اند.
حاجی بابا به جیمز موریه می‌گوید –درهمان مقدّمه جیمز موریه برای کتاب- که: «… من شما انگلیسی‌ها را می‌شناسم که چشمتان به پول نیست و حرف پول نزد شما زدن بیهوده است… شما بسیار کنجکاو و خردپژوه هستید و هرگاه با شما سفری می‌کردم می‌دیدم که کلّی و جزئی از حالات و کیفیات ممالک و اقوام یادداشت برمی‌دارید و در مراجعت به وطنتان برای همشهری‌های خودتان منتشر می‌سازید…»
صفحه هشت: «موریه، یهودی بود…» و چند سطر قبل از آن تذکّر، جمال‌زاده از او نقل می‌کند که:‌ «… در دنیا مردمی مانند مردم ایران با مُهر اخلاق دیرینه مختوم و با فطرت آداب قدیمه مفطور نیست و حتّی این صفت در صورت و سیمای ایشان نیز مشاهده می‌شود چنان که از معاینه و مقایسة صورت اهالی امروز با صورت‌های متعدّد در و دیوار تخت جمشید که گویی امروز کنده‌اند مدلّل و مبرهن است.»
یعنی اگر ایرانیان امروز این قدر پست و بدبخت و حقیر و زشت رفتارند، در گذشته نبوده‌اند بلکه صورت و لابد ژن و کروموزومشان پاک و کامل و آریایی است –مثل اهالی تخت جمشید. پس چرا چنین شده‌اند؟ لابد چون تحت حمله و هجوم عرب‌ها و مسلمان‌ها و دین اسلام قرار گرفته‌اند. آیا رضاشاه و امثال پورداود هم همین را نمی‌گفتند و برنامه‌ریزان اسرائیلی جشن‌های ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی و آن عبارت محمّدرضا که کورش آسوده بخواب؛ ما بیداریم؟
صفحه نه: «نکتة دیگر این که کسانی که با طرز و سبک رمان‌نویسی و داستان‌سرایی فرنگی‌ها آشنا باشند خوب می‌دانند که یکی از فوت و فن‌های این فن همین کاری است که موریه نموده است یعنی برای خودشیرینی و به منظور این که خواننده بهتر و بیشتر قضایای کتاب را باور نماید و یا به جهات و علل دیگری کتاب خودشان را به شخص دیگری منسوب می‌سازند… حتّی خود من نیز در کتاب دارالمجانین به همین شیوه تأسّی جسته‌ام» و چقدر آش شور شده است!
صفحة دوازده: «من خودم به حساب هم وطنانم داستان‌نویس هستم و چهل سالی است که در این طریق مدام کار کرده و قلم فرسایی نموده‌ام ولی تصدیق دارم که به قوزک پای نویسندة حاجی بابا نمی‌رسم…
….مقداری از وقایعی که در کتاب حاجی بابا آمده، حقیقت ندارد وصرفاً ساخته و پرداختة طبع خلّاق نویسندة آن کتاب است. مثلاً … ترکمن‌ها شبی تا شهر اصفهان تاخته… و هکذا داستان‌های دیگری از کتاب از قبیل خشکسالی و هجوم مردم تهران به اغوای ملّای شهر به محلّة یهود و ارامنه و غضب شاه و بیرون انداختن ملّا را با محرّرش با آن وضع افتضاح از شهر تهران (در حاجی بابا می‌خوانیم به مجرّد این که ملّا و محرّرش را با ریش بریده از شهر بیرون انداختند، باران رحمت الهی باریدن گرفت) … بله درست است که در سال ۱۲۳۰ هجری قمری ملّا محمّد زنجانی در تهران خانه‌ها و معابد عیسویان را خراب نمود و خم‌های شراب را شکست و … »
آقای محمّدعلی جمال‌زاده، دربارة مترجم کتاب هم تحقیقات و درفشانی‌ها مفصّل دارند و در آخرین جملة دیباچة گران‌بار و عالمانه‌شان می‌نویسند:
«خداوند به کسانی که هواخواه روشنی و نور هستند توفیق عطا فرماید تا دنیا و مردم دنیا را از تاریکی و بدبختی که در آن به سر می‌برند، خلاصی بخشند.»
گمان می‌کنم خوب بود در انتهای این جمله یک مثلث هم می‌کشیدند و در میان آن یک حرف G می‌گذاشتند و در میان این حرف هم یک چشم می‌کشیدند و از اطراف آن حرف و آن چشم نور فراوانی ساطع می‌کردند تا از مثلث بیرون زده و همة اطراف عالم و آدم را روشنی ببخشد و همگان را از بدبختی نجات دهند و همه‌مان به روشنی بفهمیم که خوشبختی و نجات فقط به دست فراماسونری و فراماسون ها ممکن است.
کتاب حاجی بابای اصفهانی، یک مقدّمه هم دارد با نام «دیباچة مؤلّف» با خطّ شکسته و در ۲۲ صفحه امّا بدون شماره صفحه که مطالب جالبی دارد و «به حضور محترم دکتر فوند گروبن، مقتدای روحانی سفارت کبرای سوئد در باب عللی (استانبول)…» نوشته شده و در انتها با عبارت «خادم صادق و جاودان، ممنون حضرت عالی؛ سیاح ایرانی؛ لندن، اوّل ماه دسمبر ۱۸۲۳ میلادی» امضا کرده است. و تعجّب است که در آن سال یعنی صد و ده سال قبل از تصویب مجلس ترکیه که همه، اسلامبول می‌‌نوشته‌اند، در این جا –و مکرّر در متن- استانبول نوشته است.
چون این مقدّمه شماره صفحه ندارد، چند جمله‌ای از آن را بدون نشانی و صرفاً برای ترسیم فضای کتاب نقل می‌کنیم:
«… در میان کتاب‌های داستانی و افسانه‌ای که در این باب نوشته شده است از همه بهتر، همانا کتاب الف لیل است که عادات و رسوم اهالی مشرق را چنانکه شاید و باید به رشتة تحریر در آورده است.
«من پاره‌ای از رسوم و عادات اهالی مشرق زمین را که آن همه در نظر عامّه فرنگی‌ها ناپسند می‌نماید، هرگز مکروه نمی‌داشتم و بلکه همواره محترم شمرده‌ام چون که در نظر من این عادات و رسوم بقایای عادات و رسوم دیرینة خودمان و در واقع نسخة ثانی آن است و حقیقتاً کدام فرنگی است که این عبارت انجیل مسیح را بخواند آن جایی که می‌گوید «کسی که با من در یک وقت دست به کاسه می‌برد» و عادت غذاخوردن امروزی اهل مشرق را با دست و یا رسم همکاسگی آن‌ها را به خاطر نیاورد و بتواند آن عادت را مکروه بشمارد…»
«ممکن است پاره‌ای از وقایع کتاب در نظر اشخاصی که هرگز در محلّ وقوع نبوده‌اند، راست و صحیح و باورکردنی نیاید و این خود طبیعی است؛ ولی همچنان، طبیعی است که چنین واقعه‌ای نمی‌تواند اتّفاق بیافتد مگر در همان ممالک مشرق زمین. مادامی که در میان «ریش و سبیل داران آسیایی» و ریش و سبیل تراشیده‌های مغرب زمین خط فاصلی وجود دارد، بدیهی است هر دسته سرگذشت دستة دیگر را باور نمی‌کند و تکذیب می‌نماید و آن چه در نزد گروهی عیب و خطاست در نزد گروه دیگر هنر و صواب می‌نماید. آن چه مقبول ترسایان است مردود مسلمانان خواهد بود. این اختلاف در عقاید، گاهی فی‌الحقیقه خنده‌آور و مایة تفریح تواند شد و شکّی نیست که آدم مسیحی می‌گوید «زهی شرافت که امّت محمّد و تابع ملّت او نیستیم» و همچنین آدم مسلمان به جز خود و هم کیشان خود، همه را نجس و ناپاک می‌داند و هر دو گروه در همین قبیل عقاید استوار خواهند بود تا روزی که ان شاء‌‌الله دستی از غیب برون آید و کاری بکند و رندی پیدا شود که بگوید: صد شکر که سگ سنّی و خر شیعه نیم؛ یعنی پردة ظلمت صوری و معنوی را از مقابل چشم عدّة بسیاری از اهالی مشرق بردارد.»
توجّه فرمودید؟ یعنی هم از مسیحیت و مسلمانی دست شسته شود و هم از سنّی‌گری و شیعه‌گری و دست به دامن «آن رند»، اساساً دنیای اروپا و آسیا و عرب و عجم به شکل یک جهان واحد و بدون تعصّب دینی و خرافات مذهبی همه با هم مُرید دنیای اومانیستی باشند.

 

شمس الدّین رحمانی

——————————————–

پی نوشت:
۱ – مثل نمایشنامه تاجر ونیزی اثر نویسنده نامدار، شکسپیر، که کمتر در دسترس است.
۲ – در اروپا منتقدان «بزرگ و معروف» (؟!) ژرژ لوکاچ و آیزاک دوچروماکسیم رو دون سون و امثالهم همگی یهودیند و در ایران خودمان دکتر زرّین کوب …. و عبدالعلی دستغیب شاگرد و شیفته دکتر هومن استاد اعظم است.
۳ – در دهة هفتاد شمسی، ترجمة جدید این کتاب –شاید آخرین ترجمة آن- با مشخصات زیر منتشر شده است: حاج بابای اصفهانی؛ جیمز موریه؛ ترجمة مهدی افشار؛ نشر علمی؛ چاپ دوم؛ ۱۳۷۷؛ قطع رقعی؛ ۶۱۶ صفحه.
۴ – یعنی با همان تعریفی که انگلیسی‌ها برای «فرهنگ» داشته اند، خواسته فرهنگ مردم ایران را معرّفی کند تا براساس آن بتوان برای این مردم برنامه ریخت.
۵ – فرهنگ فارسی؛ محمّد معین؛ انتشارات امیرکبیر؛ چاپ سال ۱۸۶؛ ج ۵؛ ص ۴۴۹٫
۶ – دایره‌المعارف فارسی؛ به سرپرستی مرحوم دکتر غلامحسین مصاحب؛ ج ۱؛ ص ۸۲۵
۷ – این حاجی ابراهیم کلانتر همان یهودی است که با خیانت به لطفعلی خان زند، امکان سلطنت آغامحمدخان قاجار را فراهم کرد وبعد از آغامحمدخان صدر اعظم فتحعلی شاه شد ولی مورد سوءظنّ او قرار گرفت به طوری که در یک روز همة فامیل او را در سراسر ایران قتل عام کردند.
۸ – همان؛ ص ۲۴
۹ – سرگذشت حاجی بابای اصفهانی؛ نوشتة جیمز موریه؛ به تصحیح محمدعلی جمال‌زاده؛ انتشارات امیرکبیر؛ سال ۱۳۴۸٫
۱۰ – فراماسونری و فراماموشخانه در ایران؛ اسماعیل رائین؛ امیرکبیر؛ سال ۱۳۴۸؛ ۳ جلد.
۱۱ – برای توضیح ویژگی سال ۱۳۴۸ و نقش فراماسونری در آن سال‌ها، رجوع شود به مجموعه‌ای از نگارنده: ۵۵۵؛ شمس‌الدّین رحمانی؛ انتشارات نیستان.
۱۲ – جمال‌زاده برای زیر بال و پرگرفتن آل احمد، نامة تشویق‌آمیزی برای او می‌نویسد، غافل از این که جلال آل احمد، پروردة یک خانوادة روحانی و تا انتهای حزب توده رفته، کسی نیست که بتوان او را زیر بال و پر گرفت. جواب آل احمد به جمال زاده بسیار بسیار خواندنی است.
۱۳ – همان؛ ص پنج


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر