منشور سلیمانی ۱

۳۰م اردیبهشت, ۱۳۹۹ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

 

سیّد شهیدانِ نهضت و مقاومت اسلامی، سردار عزیز شهید حاج قاسم سلیمانی به حقّ بزرگمردِ بی بدیل تاریخ دنیای معاصر است.

اخلاق، رفتار، تعامل اجتماعی، مجاهدت، معنویت و به طور خلاصه، سیره و حتی عروج ملکوتی او کم نظیر و درس آموز است.

آقای دکتر حسن روحانی رئیس جمهور محترم در جلسه چهارشنبه ۲۵ دی هیأت دولت، با اشاره به این که ” شهید سلیمانی جناحی و حزبی نبود”، تصریح کرد:« باید سبک فکر سلیمانی را در این مملکت اجرا کنیم.»

آقای اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور نیز طی سخنانی در روز شنبه ۲۸ دی تأکید کرد: « باید مثل حاج قاسم سلیمانی در رفتار با مردم صداقت داشته باشیم.»

آری! سیره و سلوک سردار عزیز دل ها باید سرمشق و الگو قرار گیرد، البته نه برای یک شخص یا نهاد و گروه، بلکه برای همه،  به ویژه مقامات و مسؤولان کشور؛ از رئیس جمهور، معاون اوّل، معاونان و مشاوران رئیس جمهور، وزیران و معاونان آن ها، مدیران کلّ، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، دست در کاران عرصه قضاوت، سیاست و مدیریت در همه مرتبه ها و رده ها، یعنی همه مقامات دستگاه قضایی کشور، سفیران و دیپلمات ها، مدیران و رؤسای نهادها، سازمان ها و بنیادها، به ویژه سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، دفتر تبلیغات حوزه علمیّه، سازمان صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان های زیر مجموعه آن، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و آموزش عالی، رؤسای دانشگاه ها، دفاتر نمایندگی مقام معظّم رهبری در تمامی حوزه ها و در سراسر کشور، اعضای شورای نگهبان، اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام اسلامی، اعضای شورای امنیت کشور، همه نیروی نظامی و انتظامی، امامان جمعه و جماعات، طلاب و روحانیون، استانداران، فرمانداران، شهرداران، اعضای شورای شهر و روستا و حتی دهداران باید اخلاق، مرام و سیرة او را به ویژه در تعامل اجتماعی و مناسبات اداری الگوی خود قرار دهند.

به بیانی دیگر،  سیره این شهید والامقام باید «منشور» اخلاقی، رفتاری و اداری در نظام و حکومت اسلامی باشد.

این مرام و منشور چیست؟ حاج قاسم عزیز از کدام باور، مشی، مرام، مسلک و اندیشه برخوردار بود؟ او عالم و آدم را با کدام جهان بینی می دید؟

رابطه بین جهان بینی و ایدئولوژی( اصول و مبانی اعتقادی) او و نسبت این دو با اعمال و رفتارش، چگونه بود؟

او چگونه کار، تلاش و انجام وظیفه می کرد؟ و اساساً چگونه زیست و چگونه عروج کرد؟

۱- شهید سلیمانی یک سیاستمدار بزرگ بود. سیاست او عین دیانتش و دیانتش پایه و اساس سیاستش بود. در مرام او سیاست بازی، سیاسی کاری، باندبازی سیاسی، حزب گرایی، تقسیم و تفویض کار، مسؤولیت، پست و مدیریت بر اساس گرایش ها و عُلقه های باندی، حزبی، قبیله ای و خانوادگی به شدّت مطرود، مردود و منفور بود. این درست نقطه مقابل کسانی است که دیانت آن ها بر پایة سیاست استوار است. به بیانی دیگر، سیاست را روش و شیوه ای برای نیل به اهداف از پیش تعیین شده سیاسی و گروهی خویش، یعنی کسب مقام وتصاحب قدرت می دانند و لو با هر تحریف، دروغ، جنگ روانی، فریبکاری و شانتاژهای تبلیغاتی، حتی با زیر پا گذاشتن تمام معیارهای اخلاقی و موازین انسانی.

۲- سلیمانی عزیز ولایت مدار و “ولایت پذیر” بود. عشق به ولایت در تمام وجودش ریشه دوانیده بود. او همواره به ولایت گوش دل سپرده بود و در اجرای فرامین و منویات ولی، از هیچ کس و هیچ چیز باک نداشت؛ این درست نقطة مقابل آنان است که جز در بیان و لسان، اساساً نه فقط التزام عملی که اعتقادی به ولایت ندارند و در مواقع و مقاطعی که منافع و مصلحت شخصی و حزبی آنان اقتضا کند، به طور آشکارا از فرمان و احکام ولی تمرُّد و سرپیچی می کنند. حتی در تصمیم سازی ها و برنامه ریزی های کلان و راهبردی کشور، با رفتارها و اقدامات خود موجبات ناراحتی و آزار ولی را فراهم می سازند. درست مثل قوم بنی اسرائیل که به تصریح قرآن حضرت موسی علیه السلام را اذیت می کردند.

۳-  سردار سلیمانی « تکلیف مدار» و «مسؤولیت پذیر» بود. او در انجام تکالیف و در برابر مسؤولیتی که بر عهده اش بود، ذرّه ای به مصلحت و منافع و موقعیت شخصی و خانوادگی نمی اندیشید. او در این راه حتی جان عزیزش را بر کف دست می گرفت و از نثار آن دریغ نمی ورزید. این درست نقطه مقابل کسانی است که نه تنها تکلیف مدار و مسؤولیت پذیر نیستند بلکه همه مسؤولیت ها را ذیل منافع، مصلحت و موقعیت شخصی، خانوادگی، قبیله ای و حزبی خود خرج و هزینه می کنند و حتّی به پیامدهای آن در تعارض با منافع، مصلحت و امنیّت ملّی و اجتماعی کشور نیز فکر نمی کنند و اهمیّت نمی دهند.

۴- شهید سلیمانی « آخرت گرا» بود. او در تمام دوران بیش از چهل سال مسؤولیت و مجاهدت، جز به وصال حق و معشوق نمی اندیشید. این حقیقت در آخرین دلنوشته ای که از او به یادگار مانده به خوبی پیداست. درست در نقطه مقابل آنان که نه فقط آخرت گریزند که اساساً به آخرت و عاقبت رفتارها، اعمال، گفتار و کارنامه خود نیز نمی اندیشند و حتّی آن را فدای اهداف و امیال زودگذر شخصی و سیاسی خود می کنند.

۵-  سردار سلیمانی « دنیا گریز» بود. گویی آن شهید عزیز دنیا را سه طلاقه گفته بود. دنیا با تمام زرق و برق، در نگاه او به ذرّه و پشیزی نمی ارزید. او دنیا خواهی و دنیاگرایی را مانع شکوفایی فطرت انسانی و سبب تغییر ماهیت و حقیقت وجودی آدمی می دید. از دیدگاه او دوستی دنیا، اساس و رأس همه خطاها است. به همین دلیل از دنیا و «مافیها» ی آن به شدت ترسان و گریزان بود. این درست در نقطه مقابل آن کسانی است که حُبّ دنیا در تمام دل و درونشان ریشه دوانیده است؛ و آن چنان به دنیا چسبیده اند که نوزاد به سینه مادر. جماعتی که برای رسیدن به مطاع زودگذر دنیوی، حتّی خویشتن خویش را نیز معامله می کنند؛ همه ارزشها و معیارهای انسانی را زیر پا می گذارند، به صغیر و کبیر رحم نمی کنند و آخرت خویش را با آن معامله می کنند و می فروشند

 ادامه دارد…

محمدتقی تقی پور


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر


+ 1 = 3