ربا و رباخواری و ربا خواران (قسمت چهارم)

۳۱م شهریور, ۱۳۹۹ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

یهودیان به امور مالی روی آوردند. در یک محیط خصومت  آمیز که تجاوز عامه مردم ممکن بود اموال غیر منقول ایشان را نابود کند و آز سلطانی این قبیل مایملک آنان را توقیف سازد، یهودیان به اجبار به این نتیجه رسیدند که پس اندازهایشان باید به صورتی درآید که بتوان به آسانی آن را حرکت داد و تبدیل به پول کرد. در آغاز صرفاً به کار صرافی اکتفا کردند، بعداً از سایر مردم برای سرمایه  گذاری در معاملات بازرگانی پول قبول می  کردند، و سپس در ازای دادن وام ربح می  گرفتند. اسفار خمسه و تلمود چنین عملی را در میان یهودیان مجازر ندانسته بود، لکن این نهی شامل معاملات بین یهودی و غیر یهودی نمی  شد…

طبق قوانین اسلام و مسیحیت رباخواری حرام شمرده می شد، و به همین سبب وام دهندگان مسیحی قبل از قرن سیزدهم اندک بودند، وامخواهان مسلمان و مسیحی ـ از جمله روحانیون، کلیساها، و صومعه ها ـ تقاضای وام پیش یهودیان می بردند، چنانکه آرون از یهودیان متمکن شهر لینکن، سرمایه لازم برای ساختمان نه صومعه فرقه سیسترسیان و دیر عظیم سنت آلبنز را تدارک دید…

«… در ۱۲۱۰ میلادی، جان لکلند پادشاه انگلیس، فرمان داد که کلیه یهودیان کشور، اعم از مرد و زن و بچه، را زندانی کنند؛ مبلغ ۶۶,۰۰۰ مارک از آنها به عنوان باج گرفتند. و آنهایی را که مظنون به پنهان داشتن رقم دقیق پس اندازشان بودند هر روز با کشیدن یک دندان شکنجه می دادند تا به اقرار آمدند. در سال ۱۲۳۰، هنری سوم، با این اتهام که یهودیان سکه رایج مملکت را تراشیده اند (و ظاهراً برخی به این عمل دست زده بودند)، یک سوم کلیه اموال منقول یهودیان انگلیسی را توقیف کرد. از آنجا که این عمل سودسرشاری عاید خزانة پادشاه کرد، در ۱۲۳۹ دوباره تکرار شد. دو سال بعد ۲۰,۰۰۰ مارک نقره از آنها به زور گرفتند، و در ۱۲۴۴ این رقم به ۶۰,۰۰۰ مارک افزایش یافت، که معادل بود با کلیه عواید سالانه پادشاه. هنگامی که هنری سوم ۵,۰۰۰ مارک از ارل آوکورنوال وام گرفت، تمام یهودیان انگلستان را به عنوان وثیقه به وی واگذار کرد. از سال ۱۲۵۲ تا ۱۲۵۵ بر اثر تحمیل یک رشته عوارض و باجها، یهودیان را چنان کارد به استخوان رسید که رخصت خواستند دسته جمعی انگلستان را ترک گویند لکن چنین اجازه  ای به آنها داده نشد. در سال ۱۲۷۵، ادوارد اول وام دادن به قصد رباخواری را اکیداً ممنوع کرد، با این همه وام گرفتن کماکان ادامه یافت و چون این امر مستلزم خطر زیادتری بود، میزان ربح افزایش گرفت. ادوارد دستور داد تا کلیه یهودیان انگلیس را بازداشت و اموالشان را ضبط کنند. جمعی از وام دهندگان مسیحی نیز دستگیر و سه تن از آنها به دار آویخته شدند. از جماعت یهودی ۲۸۰ نفر در لندن تکه تکه، چهار شقه، و به دارآویخته شدند؛ عده دیگری در ولایات به قتل رسیدند؛ و اموال صدها نفر یهودی به نفع خزانه مملکتی ضبط شد.

در فواصل اضطراب آمیز این مصادره  ها، بانکداران یهودی کارشان رونق به سزایی پیدا می  کرد، و تمول بعضی از آنها بسیار علنی بود. این قبیل یهودیان ثروتمند نه فقط برای احداث کاخها و کلیساهای فخیم و صومعه ها وجوهی در اختیار دیگران قرار می  دادند، بلکه برای خودشان نیز خانه  های مجللی بر پا می  کردند. خانه های یهودیان انگلیس در زمرة اولین خانه  هایی بود که با سنگ ساخته شد…» (۹)

مردم کشورهای اروپایی با دیدن انواع رفتارها و خلقیات یهودیها، به شدّت از آنها متنفّر و منزجر بودند امّا دو مطلب آنان را بسیار می  آزرد: یکی همین مسأله رباخواری که آنان را از هستی ساقط می  کرد در حالیکه باعث ثروتمند تر شدن یهودیها می  گردید و دیگری اعتقاد به این موضوع که حضرت عیسی را یهودیها به صلیب کشیدند و کشتند. علاوه بر آن هرگاه توانسته اند به آن حضرت و حضرت مریم، بدترین اهانتها را هم کرده  اند.

این دو مسأله اصلی و عمومی به علاوه موارد بسیار دیگر، موجب یک خشم مزمن و مخمّر و دائمی در دل مردم بود که به محض آن که امکان انفجار می یافت فاجعه  های سخت می  آفرید. مثلاً: «… در ۱۲۳۵، در شهر بادن، قتلی به دست شخص نامعلومی اتفاق افتاد که آن را به یهودیان نسبت دادند، و همین واقعه منجر به قتل  عام یهود شد. در ۱۲۴۳ تمامی سکنة یهودی بلیتس واقع در نزدیکی برلین را، به اتهام آن که بعضی از آنها کلوچه متبرک عشای ربانی را آلوده ساخته اند، زنده زنده در آتش سوزانیدند. در ۱۲۸۳ اتهام قتل کودکان مسیحی در ماینتس مطرح شد و با وجود همة کوششهایی که ورنر، اسقف اعظم آن ناحیه، در تکذیب این موضوع مبذول داشت، ده نفر یهودی به قتل رسیدند و خانه های عموم یهودیان تاراج شد. در سال ۱۲۸۵ شایعه  ای همانند، مردم مونیخ را برانگیخت. صد و هشتاد نفر یهودی به کنیسه  ای پناهنده شدند، اما جماعت، آن بنا را آتش زدند و همه ۱۸۰ نفر را در آتش به قتل رساندند. یک سال بعد در اوبروزل چهل تن از یهودیان به اتهام گرفتن خون یک نفر مسیحی کشته شدند. در ۱۲۹۸ هر چه یهودی در روتینگن بود به اتهام بی حرمتی به یک کلوچة متبرک عشای ربانی به هلاکت رسیدند. ریند فلایش، که یک بارون پرهیزکار بود، جماعتی از مسیحیان را متشکل و مسلح ساخت و آنان را به قید قسم متعهد به قتل عموم یهودیان کرد. این گروه نسل یهودیان را در وورتسبورگ برانداختند و ۶۹۸ نفر یهودی را در نورنبرگ به قتل رساندند. تعقیب و آزار یهودیان به دیگر نقاط سرایت کرد و در عرض شش ماه صد و چهل اجتماع مذهبی یهود به کلی نابود شد. یهودیان آلمان که بعد از این قبیل کشت و کشتارها بارها اجتماعات خود را از نو بنیاد نهاده بودند، دلسرد شدند. و در ۱۲۸۶ بسیاری از خانواده های یهودی، ماینتس، ورمس، شپاپر، و سایر شهرهای آلمان را ترک و به فلسطین کوچ کردند تا در بین مسلمانان زندگی کنند.

عبدالله راستگو

پاورقی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۹- همان؛ ص ۴۸۲


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر


4 + = 9