سرزمین مقدّس؛ از توطئۀ اشغال تا حماسۀ انقلاب ۵

۵م مرداد, ۱۳۹۷ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

قسمت پنجم: چهل سال بعد… اجلاس عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۷ طیّ دو جلسه مسئلۀ فلسطین را مورد بررسی قرار داد. حتی همین مسئله نیز به خودی خود از خواسته‌های ایالات متحده به شمار می‌آمد، زیرا طیّ آن، مرکز فعالیت‌های مربوط به این موضوع از لندن به نیویورک منتقل گردید. کمیتۀ مطالعاتی سازمان ملل، مخفیانه دو طرح به مجمع ارائه داده بود: یکی از آن دو، طرحی که تشکیلات صهیونیسم بین‌المللی و از جمله آژانس یهود جدّاً از آن پشتیبانی می‌کرد، عبارت بود از آن که فلسطین می‌باید به دو دولت مستقلّ عرب و یهود تقسیم شود و اورشلیم به طور بین‌المللی اداره گردد و طرح دوم که طیّ رأی‌گیری اعضای سازمان در اقلیت قرار گرفت عبارت از آن بود که دولتی فدراتیو شامل مناطق دوگانۀ عرب‌نشین و یهودنشین تشکیل شده، اورشلیم را به پایتختی برگزیند. در بیست و نهم نوامبر سال ۱۹۴۷ مجمع عمومی سازمان ملل با اکثریت دو سوم اعضای حاضر خود تصویب کرد که قیمومیت بریتانیا بر فلسطین پایان یابد و این منطقه به دو دولت مستقلّ عرب و یهود تقسیم گردد. مقرر شد که دولت عربی فلسطین ۴۲ درصد از خاک فلسطین را در اختیار داشته باشد و در ۵۶ درصد از خاک فلسطین دولت مستقلّ یهودی تأسیس گردد. شهرهای اورشلیم، بیت‌اللحم و مناطق مجاور آن از لحاظ اداری واحدهای خودمختاری شدند که باید تحت نظر شورای قیمومیت سازمان ملل متحد اداره شوند. حتی در آن زمان، بعد از حدود یک قرن توطئۀ استعماری برای اسکان یهودیان در فلسطین و ترغیب آن‌ها به مهاجرت، هنوز هم ۶۷ درصد از جمعیت فلسطین دارای ملیت عربی بودند. «آبااِبان»، نمایندۀ آژانس یهود در سازمان ملل که بلافاصله سفارت دولت اسرائیل در آمریکا بر عهدۀ وی قرار گرفت، بعدها اقرار کرد فقط در ظرف پنج دقیقه پرزیدنت ترومن به ما اطلاع داد که دولت اسرائیل را از هرجهت به رسمیت می‌شناسد. کمی پس از آن که موجودیت این دولت اعلام گردید، ایالات متحدۀ آمریکا و بریتانیا برای سرکوب هرچه بیش‌تر نهضت ملی اعراب، به جنگ بینابین آنان دامن زدند. در این جنگ اسرائیل بسیاری از نقاطی را که طبق طرحِ مصوّبۀ سازمان ملل به اعراب فلسطین تعلق می‌گرفت، از جمله بخش جلیلۀ غربی و بخش تازه‌ساز اورشلیم را اشغال کرد. اردن، بخش شرقی فلسطین و قسمت قدیمی اورشلیم، و نیز مصر منطقۀ کوچک غزّه به مساحت ۲۵۰ (۳) کیلومتر مربع را به خود ملحق ساختند. به این ترتیب و با چنین طرح آگاهانه‌ای، مصوبات اجلاسیۀ مجمع عمومی سازمان ملل از همان آغاز نقض شد و در نتیجه اسرائیل چهارپنجم خاک فلسطین را اشغال کرد و علی‌رغم همۀ تصمیمات ظاهری سازمان ملل، مرزهای خود را به سرزمینی به مساحت ۲۰ هزار و ۷۰۰ کیلومتر مربع افزایش بخشید. پس از این جنگ که در حدود یک سال طول کشید، اعراب ناچار شدند که طبق توصیۀ سازمان ملل به یک پیمان متارکۀ جنگ تن در دهند، بدون آن‌که کاملاً واقف باشند که این کار به تثبیت حضور اسرائیل در فلسطین اشغالی خواهد انجامید. کمیتۀ «آنِروا» یعنی کمیته کارگزاری امداد و نوتوانی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی در خاور نزدیک، در هشتم دسامبر سال ۱۹۴۹ بنا به رأی شماره ۳۰۲ مجمع عمومی سازمان ملل متحد تأسیس شد. تأسیس این مرکز می‌توانست برای اذهان عمومی جهانیان زمینۀ جدایی ماهیت سازمان ملل را از سیاست‌های اشغالگرانه و صهیونیستی آمریکا، شوروی، انگلستان و اسرائیل فراهم آورد. با آن که این کمیته به طور موقت ایجاد شد، لکن هنوز در پنج منطقۀ لبنان، سوریه، اردن، کرانۀ شرقی، نوار غزّه و کرانۀ غربی تحت اشغال صهیونیست‌ها فعالیت می‌کند. کمیتۀ آنروا برای آن‌که ماهیت سازمان ملل را از قدرت‌هایی که مسبب ایجاد چنین وضعی برای فلسطینی‌ها بوده‌اند جدا کند نقاب بسیار خوبی است. از سال ۱۹۴۵ که این سازمان معتبر جهانی یعنی سازمان ملل متحد به وجود آمد تا امروز که رسانه‌های گروهی عالم هاله‌ای از شوکت و جلال در اطرافش کشیده‌اند، اسرائیل همچون یکی از معشوقه‌های سازمان ملل از روز پیدایی‌اش تاکنون منشور سازمان ملل را زیر پا نهاده و مقررات آن را مرتباً نقض کرده و بر اثر فشار افکار عمومی عالمیان و اصرار کشورهای جهان سوم ده‌ها بار در اجلاسیه‌های این سازمان محکوم شده، ولی سازمان ملل حتی یک تشر جدی هم به او نزده است. کودکانی که کارت مخصوص دارند می‌توانند روزی یک وعده غذا در «مَطعَم آنروا» بخورند. کدام تحقیری از این بالاتر است برای کسی که خانه‌اش را غصب کرده‌اند اما در پسِ عطوفت‌ها پنهان شده‌اند و چشم کودکان آواره را نیز مشتاق دست‌های خویش می‌خواهند؟ این کودکان فلسطینی در خاکی بیگانه پای به دنیا نهاده‌اند، اما چراغ فطرت دیرینه در درونشان روشن است و عاقبت آن‌ها را واخواهد داشت که برای استرداد حقّ خویش قیام کنند.  انقلاب سنگ انقلاب جوانان است و درست از هنگامی آغاز شد که همۀ طُرُق سیاسی با شکست مواجه شده بودند و انقلاب اسلامی ایران نیز راه حقیقی ملت‌ها را برای مبارزه نشان داده بود. عوامل بسیاری لازم بود تا آن که مردم، علی‌رغم سفارش‌های عقل سیاسی متعارف، به پیروزی این شیوۀ مبارزه ایمان بیاورند. اگر انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی نرسیده بود، از یک سو قدرت اسلام در بسیج ارادۀ مردمان و ایجاد انقلاب همچنان ناشناخته می‌ماند و از طرف دیگر مسلمانان بر حقیقت پیروزی خون بر شمشیر علم حاصل نمی‌کردند و هرگز امکان نمی‌دادند که بتوان با دست خالی نیز بر دشمنان سراپا مسلح اسلام غلبه یافت. جوانان مسلمان امروز از سیطرۀ راسیونالیسم سیاسی خارج گشته‌اند و متوجه قدرتی شده‌اند که در ارادۀ انسان مؤمن وجود دارد. جاذبۀ این تفکر در میان مسلمانان سراسر جهان و علی‌الخصوص مردم فلسطین آن‌قدر قوی است که اصلاً باید گفت انقلاب دینی انقلاب جوانان است. انقلاب سنگ یک انقلاب دینیِ اسلامی است که با یک انگیزۀ بسیار شدید وطنی بیش از پیش تقویت می‌شود. دفاع از خانه و وطن یک امر فطری است که هرگز خاموشی نمی‌پذیرد. وضعیت روحی کسی که خانه‌اش را غصب کرده‌اند و برای بازپس گرفتن حقّ خویش می‌جنگد، خود به خود یک پیروزی است و بر همین اساس حکّام صهیونیستِ غاصب فلسطین نیز برای تقویت روح جنگ در مردم اسرائیل شعار «بازگشت به ارض موعود» را طرح کرده‌اند که در قوم یهود ریشه‌ای باستانی و کاملاً مذهبی دارد. بعد از سه سال که از انقلاب سنگ می‌گذرد، دیگر با یقین کامل می‌توان حکم کرد که حتی ادامۀ همین وضع بدون هیچ تحول مساعد دیگری شکست اسرائیلیان را در پی خواهد داشت. هرچند با عنایت به قرائن و شواهد دیگری که بیش از پیش مشهود می‌شود، وقایع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جهان در جهت مساعدت هر چه بیش‌تر با انقلاب سنگ روی می‌دهد. وقتی روح مبارزه در مردم بیدار می‌شود، دیر یا زود پیروزی از آنِ آن‌ها خواهد شد.

 

شهید مرتضی آوینی

——————————-

۳٫ ۳۶۰ کیلومتر مربع دقیق‌تر است.


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر


+ 6 = 8