شعر مقاومت(۸)

۲۷م خرداد, ۱۳۹۷ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

غربت غزّه

 

وقت است دگر مُشت کنی دست دعا را

را » اَلُقُدسُ لَنا « فریاد کنی نغمۀ

آیینۀ حق شو که ببینند و بمیرند

این لشگرِ خفّا شصفت نور خدا را

زان خون که شتک می زند از سینۀ سرخت

تطهیر بده زخم دل سبز هقبا را

شب خیمه برافراشته در غربت غزّه

آواره هر کوی و گذر کرده صبا را

وقت است به دریا بزند سینۀ سینا

د لهای به تنگ آمده از جور و جفا را

هم سوکِ پسر دارد و هم داغ برادر

ای خلق!  ببینید عیان کر بوبلا را

جولان بده، ای سعیِ عطشناک در این خاک

تا گم نکند تشنه لبی سمت صفا را

وقت است که کیبار دگر سنگ ابابیل

در هم شکند لشگر ظلم خلفا را

کی دستِ تو گل، دست دگر سنگ، بشوران

آن خوی اَشِدّائیِ قوم رُحَما را

علی فردوسی

 


فرستاده شده در اخبار،ادبيات مقاومت | بدون نظر

ارسال نظر