شعر مقاومت(۳)

۲۳م اردیبهشت, ۱۳۹۷ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

محمود حامد

محمود رضا حامد (۱۳۶۰ه ـ ۱۹۴۱م) در شهر «صفد» فلسطین به دنیا آمد.

در پی «النکبه الفلسطینیه الاولی ۱۹۴۸» خانواده او مجبور به هجرت به دمشق شدند، در دمشق در رشته ادبیات لیسانس گرفت و در مدارس همان جا به تدریس پرداخت، سپس به سوریه و عربستان سعودی رفت، و در بعضی شرکت‌های فرانسوی به کار اداری پرداخت و در سال ۱۹۹۰م به دمشق برگشت و در آنجا ماند.

در حین کار در پایتخت سعودی (الریاض) با بعضی مجلات و روزنامه‌ها همکاری می‌کرد و عضو اتحادیه‌ نویسندگان و روزنامه‌نگاران فلسطینی بود، او سه کتاب شعر دارد.

هنگام

که صنوبر بر کوه‌ها بیدار می‌شود

بادهایی از آن می‌وزد، که

سکون از آن می‌هراسد

و هستی، سکوت می‌کند

هنگام

که صنوبر در تپه‌ها می‌غرّد

این گوارایی در خون‌های ماست

که

به او آموخته‌اند

چگونه شمشیرها از ترس او بلرزند

و چگونه خون هزار خورشید

پاره پاره کند این دنیا را

و در یک نگاه در چشم‌ها بدرخشد

***

چالاک

بر جسدم عبور کردند

مست شدم

من تنها راه آنها به تو هستم

و آنها به تو بازمی‌گردند

از جسدم می‌آیند

و از گوشت من و استخوان من

عبور می‌کنند

و من آنها را لحظه به لحظه

می‌پرورم

و آنها در یک لحظه بزرگ می‌شوند

خون من در خون آنها

خواهد جوشید

مهم نیست!

کاش خاک کفش‌هاشان باشم

یا

حتی اگر نباشم

***

می‌پرسند

از کودکی در خیمه‌ها،

چگونه بزرگ می شود

چگونه

کودکی

با پایداری، صخره می‌شود

در جهنم می‌زید

پس از آن

با چخماق تفنگش پاسخ می‌دهد

چه جوانانی که در چادرها

به پیامبری رسیدند

هنگام که خونشان بر خاک

جاری شد

او کسی است که

پیوسته شیر فرو می‌ریزد

از دستانش

بر سوخته‌ی چخماقش

می‌پرسند از کودکی در چادرها

که چگونه بزرگ می‌شود؟

چگونه ترسیم می‌کند بازگشتش را

بر فصل کوچک جزوه‌اش

چگونه شکل می‌گیرد بازگشتش

در خیالات بزرگ

چگونه توضیح می‌دهد نقشه

هنگام که رسم می‌کنند بر دیوارها آن را

کودکان

با انگشتان عشق و اندوه!

***

بازگشت به وطن

ما می‌آییم

نسیم خوش ما به زمین فرودگاه رسید

می‌پرسند

به آنها خبر دهید

تا به خاطر بسپارند

این لحظات را

پیوسته خونمان را بریزید

و خون مجروحانمان را

که این باغ‌ها از تشنگی سنگین شده‌اند

و اندوه در خون‌های جاری ساکن است

پیکرهای مبارزان به خون‌ها بخل نمی‌ورزند

هرگز

این زخم‌ها هستند که به آن بخل می‌ورزند

جاودانه

می‌تپد روح در اجسادمان

حتی اگر

اجسادمان را تکه‌تکه کنید

حتی اگر

اجسادمان را مدفون سازید

که پایان نمی‌گیرد زیر خاک

زندگی کسی که همت و بلند پروازی

او را ذبح می‌کند

***

ما مشتاقیم که شیهه‌ی رعد ما را از این عذاب

رهایی بخشد

که صبر مدت مدید در یاد خاک

باقی نخواهد ماند

و باد به ما اجازه می‌دهد

که بر بالای سکوت سنگ‌ریزه‌ها و بر

بالای ابرها بنویسیم:

هیچ باقی نمی‌ماند جز آنچه با خط خون

بر تن‌پوش‌ها نگاشته می‌شود.

***

جسم من مرا ترک می‌کند

از هر طرف بر او تنگ می‌گیرند

خونم مرا ترک می‌کند

خیابان‌ها بر او تنگ می‌گیرند

برق به آشوب می‌کشد صدایم را

چگونه سکوت کنم

که در درونم شیهه‌ها، شیهه می‌کشند.


فرستاده شده در اخبار،ادبيات مقاومت | بدون نظر

ارسال نظر