صهیونیسم و سقوط سلطنت پهلوی(قسمت ۲)

۲۳م بهمن, ۱۳۹۶ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

مه‌یر عزری نیز می‌نویسد: کسی باور نمی‌کرد که ایادی از شاه درخواستی بکند و پذیرفته نشود. شاید همین پیوند ایادی با شاه بود که هر گاه سران کشور با شاه به نکته دشواری بر می‌خوردند، دست به دامان ایادی می‌شدند و او می‌توانست گره‎گشایی کند.

عزری با یادآوری خاطرات گذشته و خلوت نشینیهای خود با سرلشکر عبدالکریم ایادی به رفت و آمد مأموران اسرائیلی به خانه قدیمی ایادی در محله یهودی‌ها و بهائیان در شیراز می‌افزاید:

در سایه دوستی با ایادی با گروهی از سرشناسان کشور آشنا شدم که هرگز باور نمی‌کردم پیرو کیش بهایی باشند. بسیاری از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند. ولی به خوبی می‌توانستند در برابر دیگران خود را پنهان نمایند. آنها همه دریافته بودند که در برابر من (به عنوان یک یهودی) نیازی به پنهان کاری ندارند.

به هر روی، ایادی تنها یک نمونه از صدها عنصر مرموز و نیمه مخفی تشکیلات جهانی صهیونیسم بود که در تار و پود دستگاه سلطنت و بلکه سراسر کشور حضور و نفوذ سحرآمیز داشت.

صرف نظر از یکه‎تازی عناصر بهایی، ماسونی و یهودی‌های مخفی (انوسی) در ایران عصر پهلوی، دو جریان عمده یهودی و صهیونیستی نیز در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی کشور نفوذ رمزآلود داشتند. جریان اول، اشخاص، انجمنها و گروه‌های یهود ایران و جریان دوم مأموران، مستشاران، کانونها و سازمانهای صهیونیستی غیرایرانی بودند که از سوی اسرائیل و یا مراکز جهانی مستقر در آمریکا و اروپا وظایف و مأموریتهای ویژه‌ای در ایران به عهده داشتند.

جامعه یهود ایران

جامعه یهود ایران از دیرباز مورد توجه ویژه کانونهای بزرگ صهیونیستی غرب قرار داشت. گزارشهای فرستادگان و مأموران «اتحادیه جهانی یهود» درباره اوضاع و وقایع یهود ایران، طی نیمه دوم قرن نوزدهم، به ویژه، سه دهه آخر این قرن، به خوبی نشان می‌دهد که نمایندگان اعزامی مراکز بین‎المللی مزبور، حداقل از یکصد و پنجاه سال پیش با رفت و آمد در میان یهودی‌های نقاط مختلف کشور، از جمله شیراز، اصفهان، همدان، تهران و … ، این جامعه را تحت نظر و کنترل تشکیلاتی قرار داده بودند. ارتباط مجامع یهودی خارج کشور با دربار ناصرالدین شاه قاجار و اطرافیان و نزدیکان او، از جمله میرزا حسین‌خان سپهسالار (صدراعظم) در ردیف اسرار شگفت‌انگیز تاریخ معاصر ایران است.

حضور اسرارآمیز یا کوب ادوارد پولاک   در دربار قاجار تنها یک نمونه است. او از سال ۱۸۵۵ تا ۱۸۶۰ م /۱۲۳۴ تا ۱۲۳۹ ش، به عنوان طبیب مخصوص ناصرالدین شاه، به طور آزادانه و ویژه در دربار و کاخ سلطنتی رفت و آمد می‌کرد و با بسیاری از صاحب منصبان ارتباط داشت.

به نوشته منابع یهودی، یاکوب پولاک وسیله‌ای  برای کسب اطلاع سازمانهای یهودی خارج کشور، به ویژه کانونهای مستقر در انگلستان، از وضع یهودی‌های ایران بود.

غیر از این، بعضی از یهودی‌های ایرانی نیز حضوری رازآلود در دربار قاجار داشتند که برای نمونه می‌توان به حکیم یحزقل (معروف به حکیم حق نظر) ، یهودی ثروتمند و متنفذی اشاره کرد که طبیب مخصوص مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه بود. او نه فقط مقرری و سهم ویژه‌ای از دربار و آشپزخانه شاهی داشت، بلکه بی هیچ مانع و محدودیتی در عمارتهای ویژه سلطنتی رفت و آمد می‌کرد و با بسیاری از سران و شاهزادگان و بزرگان کشور ارتباط برقرار کرده بود.

عزرا بن یعقوب نوه‌ی داود شیرازی، داماد یحزقل، یهودی دیگری بود که از ثروت فراوان برخوردار شد. او بین تهران و بغداد  و تهران و منچستر انگلستان به امور تجاری مشغول بود.  این فرد نیز وسیله موثری در جهت ایجاد ارتباط بین یهودی‌های ایران با کانونها و مراکز ذی نفوذ یهود اروپا از یک سو و دربار قاجار از سوی دیگر بود. نظام ارتباطی فعال رهبران و سازمانهای یهود اروپا در سالهای پایانی قرن نوزدهم به بار نشست. به طوری که پس از سفر اول و دوم ناصرالدین شاه به اروپا و هماهنگیها و مساعی مجدانه صدر اعظم میرزاحسین خان سپهسالار، آموزشگاه‎های وابسته به «آلیانس اسرائیلیت اونیورسال» در تهران (۱۸۹۸ م / ۱۲۷۷ ش)  و بسیاری از شهرهای عمده یهودی‌نشین ایران تأسیس و فعالیت خود را آغاز کرد.

آموزشگاه‌های «اتحادیه جهانی یهود»  در تهران و شماری از شهرهای ایران، پایگاه فرهنگی و ایستگاه سیاسی مناسبی برای سازمانهای جهانی یهود در داخل کشور بود.

گزارش و خاطرات آلبرت کنفینو، بازرس و مأمور اعزامی «آلیانس اسرائیلیت اونیورسال» و رئیس مدارس آلیانس اصفهان (سال ۱۹۰۱ م / ۱۲۸۰ ش) و شیراز (سال ۱۹۰۳ م/ ۱۲۸۲ش)، به وضوح نشانگر میزان اهمیت این آموزشگاه‌ها برای مراکز جهانی یهود است.  این قبیل گزارشها نشان می‌دهند که افتتاح مدارس آلیانس، بر اساس یک برنامه استراتژیک فرهنگی و سیاسی برای تربیت و پرورش نسلی جدید با گرایشهای صهیونیستی در میان جوامع مختلف یهودی بود.

کوهن‌کا، رئیس وقت آموزشگاه‌های آلیانس در ایران، درباره اهداف این سازمان می‌گوید:

«آلیانس اسرائیلیت اونیورسال» در تاریخ ۱۸۹۸ م (۱۲۷۷ ش)، درست همان موقعی که جامعه اسرائیل (یهود) احتیاج مبرم به یک تشکیلات فرهنگی داشت مدارس خود را در ایران دایر نمود. بدواً در تهران و به تدریج در اکثر شهرستانهای یهودی‌نشین ایران در مقاطع مختلف سنی مدارس متعدد تأسیس و مشغول کار شدند.

کوهن‌کا پس از اشاره به چگونگی آموزش و تربیت هزاران کودک و جوان یهودی و حتی مسلمان ایرانی در آموزشگاه‌های آلیانس، از حضور دانش‎آموختگان و تحصیل‌کردگان این تشکیلات صهیونی در دستگاه‌های حساس و کلیدی کشور پرده برمی‌دارد و می‌گوید:

مؤسسات آلیانس در ایران، همواره اعتماد و دوستی و صمیمیت اولیاء امور و وزارت فرهنگ را جلب نموده و از این دوستی توانسته است حداکثر استفاده را در بالا بردن سطح فرهنگ و تربیت فرزندان این آب و خاک ببرد.

او افزود:

خوشوقت است وقتی ملاحظه می‌کند که اکثر دانشمندان، نویسندگان و رجال سیاسی و نظامی این کشور از تحصیل کردگان مدارس آلیانس می‌باشند و بازهم مزید افتخار است که همین ترتبیت یافتگان، امروز از بهترین دوستان این مؤسسه می‌باشند. در این راه پرافتخار، آلیانس اسرائیلیت دوستانی هم دارد که با کمکهای مادی و معنوی خود تسهیلات لازم را در راه پیشبرد مقاصد فرهنگی او فراهم می‌سازند.

توطئه خزنده جذب کودکان و نوجوانان مسلمان ایرانی از سوی مراکز آموزشی آلیانس در مناطق مختلف کشور و آشناسازی آنها با تعالیم صهیونیستی، که حداقل از یکصد سال پیش به معرض اجرا گذاشته شده بود، تا سال ۱۳۵۷، یعنی تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی تداوم داشت.

به هر روی، آلیانس با تبلیغ و ترویج اندیشه صهیونیستی و از طریق آموزش فرهنگی و سیاسی هماهنگ و سازمان‎یافته و نیز تربیت کادرها و عناصر محلی غیریهودی، سرانجام بذرافکار صهیونی را در جامعه یهود ایران پاشید و بر این اساس به عنوان مادر تشکلهای صهیونیستی در میان یهود ایران شناخته شد.

اسناد و منابع تاریخی حکایت از آن دارند آن تعداد از یهودی‌های ایرانی که بلافاصله پس از صدور اعلامیه معروف بالفور در سال ۱۹۱۷م / ۱۲۹۶ ش، یعنی در زمان احمدشاه قاجار، تشکیلات مرکزی «انجمن صیونیت ایران» را پایه‌گذاری و تأسیس کردند، اکثراً از دانش آموختگان آموزشگاه‌های آلیانس بودند و از دل این سازمان بین‌المللی بود که به تدریج ده‌ها سازمان، جمعیت و انجمن با گرایشهای صهیونی در نقاط مختلف ایران سر برآوردند و در خدمت آرمان جهانی صهیونیسم و ماشین جنگی اسرائیل قرار گرفتند.

علاوه بر سازمانهای یاد شده، تشکلهای صهیونیستی دیگری نیز در ایران اعلام موجودیت کردند که مستقیماً از سوی مراکز بزرگ یهودی آمریکا، اروپا و یا اسرائیل، اداره و پشتیبانی می‌شدند. از جمله این سازمانها، «آژانس یهود» وابسته به «سازمان جهانی صهیونیسم» بود که در کنار فعالیتهای سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی، مأموریت تشکیلاتی آن، انتقال یهودی‌ها به فلسطین اشغالی و اسکان در آن سرزمین بود. آژانس یهود (سخنوت) سالها پیش از تشکیل و تأسیس اسرائیل، در ایران فعالیت خود را آغاز کرده بود.

آژانس مزبور تا سال ۱۳۵۷، یعنی تا زمان سقوط سلطنت پهلوی، ده‌ها هزار یهودی ایرانی، عراقی، هندی، افغانی، پاکستانی و نیز یهودی‎های آسیای مرکزی و قفقاز را از راه ایران به فلسطین منتقل کرد. این تشکیلات با پشتیبانی سازمانهای بزرگ صهیونیستی خارج کشور و نیز مساعدت و همکاری برخی گروه‌ها، دسته‌ها، انجمنها و اشخاص متنفذ یهود، موفق شد از این سرزمین به عنوان ایستگاه انتقال یهودی‌ها به فلسطین بهره‌برداری کند. این در حالی بود که ادارات و مقامات حکومتی نیز نسبت به این موضوع آگاهی و وقوف کامل داشتند و حتی با صهیونیست‌ها همکاری می‌کردند. یک صهیونیست ایرانی تبار درباره سابقه همراهی مقامات ایرانی با تحرکات صهیونی نوشته است:

در دوره احمد شاه (قاجار) تقریباً تمام رجال سیاسی ایران، از جمله سردار سپه رضا پهلوی از فعالیتهای صهیونیستی در ایران با خبر بودند. و حتی در پاره‌ای از جشنهای صهیونیستی شرکت می‌جستند (…) . وزارتخانه‌های ایران آن دوره سد راه فعالیتهای صهیونیستی نمی‌شدند.

خلوتص، عنوان عبری سازمان پیشاهنگی یهود ایران، یکی دیگر از تشکلهای یهودی وابسته بود که مستقیماً تحت رهبری سازمانهای صهیونیستی خارج از کشور قرار داشت. این سازمان هزاران جوان و نوجوان یهودی را به عنوان عضو تحت پوشش قرار داده بود.

انجمن به ظاهر فرهنگی «اوتصر هتورا» یک سازمان دیگر یهودی در داخل کشور بود که در ابتدا به طور مستقیم تحت اداره دفتر مرکزی آن در نیویورک قرار داشت. این انجمن در سال ۱۳۲۴ یعنی چند سال پیش از اعلام تأسیس اسرائیل، به طور رسمی در ایران فعالیت خود را آغاز کرد.

سازمان «اُرت» شعبه مؤسسه جهانی اُرت مستقر در ژنو (سوئیس) و مؤسسه‌ی آمریکایی «جوینت»  از دیگر تشکلهای وابسته به مراکز جهانی یهود بودند که همه آنها، ضمن فعالیت در چارچوب مأموریت تعریف شده‌ سازمانی، در حوزه‌ جذب و انتقال یهود به فلسطین و نیز جمع‌آوری پول برای رژیم صهیونیستی و خدمت در راه آرمان صهیونیسم از هیچ تلاشی فروگذار نمی‎کردند.

صرف‌نظر از ده‌ها انجمن و سازمان یهودی فعال در ایران، صدها نفر یهودی متنفذ و ثروتمند در ایران مشغول فعالیت بودند که بسیاری از آنها ضمن برخورداری از تابعیت ایرانی، دارای شناسنامه و اوراق هویت اسرائیلی نیز بودند. طبق آمار منابع اسرائیلی، در حدود پنجاه سال پیش، تقریباً یک هزار خانواده یهودی ثروتمند درجه اول و پنج هزار یهودی سرمایه‌دار و بازرگان در ایران فعالیت داشتند . بسیاری از این افراد در فلسطین اشغالی نیز صاحب خانه و املاک شده بودند. شماری از این خانواده‌ها، (که در این مقاله از ذکر نام آنها خودداری شده) در بخش ساختمان‎سازی، راه‌سازی، هتل‎سازی، بانکداری، صنعت و تولید در اراضی اشغالی فلسطین، مثل حیفا، عکا، هرتصلیا، ناتانیا، تل‎آویو و بیت‌المقدس، به طور فراوان سرمایه‌گذاری کرده بودند .

سرمایه‎داران بزرگ یهود ایران علاوه برداشتن صدها کارخانه، شرکت، موسسه تولیدی، صنعتی، تجاری، بانکی، دارویی، طلاسازی و جواهر فروشی، سینمایی و هتل‎داری؛ نبض بازار بورس و خرید و فروش سهام، دلالی، صرافی و جمع‌آوری اشیاء عتیقه در کشور را نیز تحت اختیار گرفته بودند. آنها از این طریق بر شریان اقتصادی کشور تسلط بی‎بدیل داشتند. برخورداری از امتیازات ویژه سبب شده بود تا بسیاری از یهودی‌ها ضمن جمع‌آوری مال و ثروتهای هنگفت در کشور، بخش عمده‌ای از سرمایه منقول را از طریق بانکهای سوئیس، آمریکا و یا انگلستان به اسرائیل منتقل کنند .

مشاغل پولساز و در عین حال مفسده‎انگیز مثل مشروب‌سازی و مشروب‌فروشی، دایرکردن میخانه در شهرهای مختلف، تهیه و توزیع انواع مواد مخدر و داروهای نایاب، از دیگر راه‌های کسب ثروت از سوی برخی اشخاص و خانواده‌های یهودی بود که علاوه بر تبعات اقتصادی، نوعی هرزگی، فساد و لاابالیگری را در میان نسل جوان کشور ترویج می‌کرد.

تأسیس چندین بانک رهنی، حضور و نفوذ در بانکهای شاهنشاهی، ایران و انگلیس، ایران و خاورمیانه، اصناف، ایرانشهر، توسعه صنعتی و معدنی، شهریار، مرکزی، تهران، صادرات و …، از دیگر مشاغل گروه دیگری از یهود ایران بود.

محمدتقی تقی پور


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر


7 + = 14