صهیونیسم و سقوط سلطنت پهلوی(قسمت ۱)

۱۸م بهمن, ۱۳۹۶ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

«تشیع، مقاومت و انقلاب» عنوان یک کنفرانس بین‎المللی بود که در آذر ماه سال ۱۳۶۳ ش/ دسامبر ۱۹۸۴م، در مرکز مطالعات استراتژیک دایانِ دانشگاه تل آویو برگزار شد. یکی از تئوریسینهای صهیونی بانی این کنفرانس، در مقاله خود تصریح و تأکید کرد: اگر کسی قصد دارد انقلاب ایران را بفهمد، باید درباره [امام] خمینی به عنوان بخشی از یک حرکت تاریخی بزرگتر و گسترده‌تر مطالعه کند.

استراتژیست دیگر اسرائیلی نیز نهضت امام را ملهم از فرهنگ عاشورا و حماسه کربلا قلمداد کرد و افزود: نمونه بارز حرکت [امام] خمینی پیوند مراسم سالیانه عاشورا یا همان حادثه کربلا با سیاست بود …

امام حسین شهید، و مخالف جبار او، یزید، به مظاهر مبارزه همیشگی میان رستگاری و ظلم مبدل شدند. در مراسم عاشورای سال ۱۹۸۷ (۱۳۵۷) بسیج توده‌ها از سوی [امام] خمینی با ابعاد بی‌سابقه‌ای جای مراسم سنتی عاشورا را گرفت و اسطوره [امام] حسین[(ع)] در کربلا، الهام بخش انقلاب شد.  … تأکید بر شهادت در عقیده‌ [امام] خمینی نشان می‌دهد که شهادت نقش ویژه‌ای در تشیع ایفا می‌کند … در تشیع موضوع شهادت حسین … محوری است.

مقدمه

امام خمینی(ره) از همان آغاز دوران علنی شدن نهضت اسلامی، در سال ۱۳۴۱ ش، طی سخنانی، فلسفه قیام خویش را چنین تبیین فرمود:

حالا که خطر بر اسلام وارد شده است و آن خطر یهود است.

آقایان بدانند که خطر امروز بر اسلام کمتر از خطر بنی امیه نیست.

قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه‌ صهیونیست‌ها ست.

افشای نقشه‌های پنهان و خزنده یهود، آن هم در زمان اوج قدرت این قوم در ایران، نشانگر بینش عمیق، همت بلند و روح بزرگ امام راحل بود. حضور یهودی‌ها و ایادی آنها در رأس دستگاه سلطنت و مراکز مهم تصمیم‌گیری و سیاستگذاری، ایران را به پایگاه صهیونیست‌ها تبدیل کرده بود. سیطره یهودی‌ها در کشور و متابعت بی‎چون و چرای دولت‎مداران و صاحبان مقام و منصب از اشخاص و کانونهای ذی‎نفوذ صهیونی به گونه‌ای بود که حضرت امام، حتی شخص محمدرضا پهلوی را در زمره عمال و مأموران اسرائیل قرار می‌داد:

اینجانب کراراً خطر اسرائیل و عمال آن را – که در رأس آنها شاه ایران است – گوشزد کرده‌ام. ملت اسلام تا این جرثومه فساد را از بن نکنند، روی خوش نمی‌بینند و ایران تا گرفتار این دودمان ننگین است روی آزادی نخواهد دید.

استراتژی خزنده و رازآلود صهیونیست‌ها مبنی بر استقرار سلطنت یهودی از جمله اسرار ناگفته و پنهان تاریخ معاصر ایران است که شاید اولین بار از سوی حضرت امام افشا شد:

اینها (عمال اسرائیل) آنهایی بودند که در «شمیران» توطئه کردند «ناصرالدین شاه قاجار» را بکشند و مملکت ایران را قبضه کنند…

…در دو روز پیش از این، سه روز پیش از این، در شانزدهم شهریور [۱۳۴۳] در تهران، «دروازه دولت» یک بساطی یهودی‌ها درست کردند: چهارصد، پانصد نفر یهودی دزد دور هم جمع شده‌اند و غایت حرفشان این بوده است [...] مجد مال یهود است. یهود برگزیده خداست.  ما [یهودی‌ها] ملتی هستیم که باید حکومت بکنیم [...] اینها نطق‎هایشان بوده است. آقایان در مرئی و منظر این دولت ما، این جمعیت [یهودی] می‌آیند آنجا و آن حرف‎ها را می زنند.

آزادی عمل یهودی‌ها و ایادی آنها در داخل و تلاش آشکار و پنهان این جماعت برای افزایش و گسترش سلطه خود بر اهرمهای قدرت در کشور، با وجود برخورداری از امتیازات ویژه در همه شؤون، به صورت یک معما و راز در میان مردم باقی بود. اما حضرت امام که مرکز جهانی توطئه و فتنه را کاملاً شناخته و هدف قرار داده بود، پس از عتاب‌های مکرر، با قدرت و صلابت تمام خطاب به شاه و صاحبان منصبهای درجه‌ اول کشور فرمود:

آقا مگر شما یهودید، مگر مملکت ما مملکت یهود است؟

امام، با علم و آگاهی کامل نسبت به پیامدها و عواقب مبارزات ضد صهیونی و هشدارهای حکیمانه درباره خطر روزافزون یهود، از آنجا که به حقّانیت مبارزه‌اش یقین کامل داشت، لحظه‌ای از حرکت پیامبر گونه‌اش باز نایستاد و هرگونه حادثه و خطری را به جان خرید. به طوری که فرمود:

اینجانب این مطلب را به صراحت گفتم. بگذار عمال اسرائیل به زندگی من خاتمه دهند.  من برای چند روز زندگی با عار و ننگ ارزشی قائل نیستم .

رهنمودها و هشدارهای حکیمانه و تکان دهنده امام نسبت به خطر فراگیر و فزاینده یهود در آن دوران سیاه استبداد و اختناق، در زمره معتبرترین اسناد و مدارک تاریخی است. این گنجینه گرانبها آیه‌های حماسه بزرگمردی است که با الهام از فرهنگ عاشورا پرچم مبارزه به دست گرفت و سرانجام پایگاه صهیونیسم را در این سرزمین برچید و طومار صهیونیان را در هم پیچید.

جریانها و عناصر صهیونی

سنجش و تعیین گستره و عمق حضور و نفوذ صهیونیسم در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی ایران عصر پهلوی، بدون مطالعه و شناسایی کانونها، محافل، جریانها و عناصر گوناگون وابسته و یا مرتبط با صهیونیست‌ها، میسور نیست.

با اذعان بر این واقعیت که سازمان فراماسونری بخشی از پیکره تشکیلات جهانی صهیونیسم است، نمی‌توان نقش و عملکرد فراماسونها و لژهای فراماسونری در ایران معاصر را نادیده گرفت. حضور و فعالیت ده‌ها لژ و هزاران فراماسون ذی‎نفوذ و فعال در عرصه‌های گوناگون کشور، تماماً اهرمهایی بودند که حلقه‌های وابستگی ایران شاهنشاهی را به صهیونیسم محکم‌تر می‌کردند.

تشکیلات عریض و طویل بهائیت به عنوان یک فرقه و جریان کاملا ساخته و پرورده صهیونیسم جهانی، با تمام اعضا و عناصر آن، حلقه دیگری بود که ایران عصر پهلوی را به کانون قدرت صهیونیسم گره زده و متصل کرده بود. بر این اساس، همسویی عملکرد هزاران بهایی برخوردار از مقام و منصب کلیدی در کشور، با منافع جهانی صهیونیسم به هیچ وجه قابل کتمان و اغماض نیست.

این واقعیت را نباید نادیده گرفت که حداقل از صدر مشروطیت تا سقوط سلطنت پهلوی، یعنی حدود سه ربع قرن، در رأس همه کابینه‌های دولت، عناصر ماسونی قرار داشتند. به علاوه، بسیاری از وزیران و معاونان آنها و نیز مقامات و مسؤولان دیگر دولتی، افتخار عضویت در لژهای ماسونی را یدک می‌کشیدند. در میان مقامات و صاحب‎منصبان درجه اول کشور عناصر بهایی و ماسونی یهودی‎تبار نیز فراوان یافت می‌شدند که کمتر کسی از اسرار وابستگی و درون گروهی آنها اطلاع و آگاهی داشت.

مه‌یر عزری، نماینده و سفیر غیر رسمی اسرائیل در زمان پهلوی، طی مدت هفده سال مأموریت خود در ایران با بسیاری از سران و مقامات بلندپایه آن دوران روابط بسیار نزدیک و صمیمی برقرار کرده بود. او در «یاد نامه»‌ای که چند سال پیش منتشر شده، با افتخار به چگونگی آشنایی خود با شماری از اشخاص سرشناس و عالی‎مقام کشور اشاره نموده است.

عزری، از این که توانسته از نهانخانه اسرار خصوصی و خانوادگی بعضی دولت‎مردان و قدرت‎مداران ایران آن دوره اطلاعات منحصر به فردی کسب کند، با غرور یاد کرده است.

به اعتراف مه‎یر عزری، پاره‌ای از اشخاص متنفذ و صاحب‎منصب، بهایی و یهودی‎تبار بودند، لیکن به شدت سعی در کتمان این راز داشتند. آنها در نشستهای خصوصی و گفت وگوهای محرمانه با شخص مه‌یر عزری، با افتخار از کیش نیاکان خود یاد می‌کردند. برای مثال، او از نحوه آشنایی خود با علی اصغر حکمت، وزیر امور خارجه وقت پرده بر می‌دارد و می‌نویسد: قبل از معارفه، حاجعلی کیا به من گفت که او از خود شماست و من پس از چندی دانستم خانواده حکمت خاخام و از سرشناسان یهود بودند که ناچار از کیش خود دست شسته و با گزینش نام حکمت خواسته‌اند از تنها یادگار خانوادگی پاسداری کنند.

او هم چنین، درباره محمدعلی فروغی (ذکاء الملک) می‎گوید: نام خانوادگی ذکاءالملک، یادآور نام یهودی ذکائیم است که از خانواده‌های بزرگ یهودی در اصفهان بودند. در فرهنگ و ادب عبری، واژگان ذکا یا ذکای برابر با پاک، پالوده، برگزیده و شایسته است.

همه نوشته‌های فروغی یا ترجمه‌هایش از زبان فارسی و دیگر زبانها در چاپخانه یهودا بروخیم یکی از پایگاه‌های فرهنگ یهودی در ایران به چاپ رسیده‌اند.

نمونه دیگر، درباره سردار فاخر حکمت است. عزری در این باره می‌افزاید: اسحق کورن، رئیس جنبش جهانی کارگری صهیونیستی را در آوریل ۱۹۶۵ (۱۳۴۴ش) به سمینار دانشجویان یهودی در ایران دعوت کرده بودم. اسحق کورن، نماینده پارلمان، دستیار وزیر دارایی و سرپرست یهودیان کشور رومانی در اسرائیل و از دوستان  خوب من در حزب ماپای بود. او روزی میهمان سردار فاخر حکمت، رئیس مجلس ملی ایران شده بود. فاخر حکمت در گفت و گو با اسحق کورن سرشار از بالندگی بود. به طوری که از گفتن نکته‌هایی درباره‌ پیشینه یهودیش خودداری نکرد. پیرو همین پدیده از حکمت دعوت شد تا از اسرائیل دیدن کند.

مه یرعزری، هم‎چنین، از خانواده‌های دیگری چون مظفریان، قوام الملک، سعید نفیسی و غیره یاد می‌کند و از ارتباط آنها با محافل یهود پرده بر می‎دارد.

نفوذ و موقعیت بسیار ممتاز بهائیان یهودی‎تبار در دستگاه حکومت پهلوی از دیگر اسرار رازآلود تاریخ معاصر ایران است. بر اساس مندرجات منابع یهودی، بسیاری از خانواده‌های یهودی از جمله در همدان، کاشان، شیراز و …. ، که به دلائل خاص به بهائیت گرویده بودند، به مناصب و موقعیتهای بسیار بالای دولتی و مالی دست پیدا کردند.

مه‌یرعزری صهیونی، از میان این افراد و خانواده‌ها به نمونه‌هایی چون امیرـ

عباس هویدا، ثابت پاسال همدانی و سرلشکر عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص

مخصوص محمدرضاشاه اشاره می‌کند و می‌افزاید:

پشتیبانیهای سازمان‎یافته تشکیلاتی و گروهی آنها در ورود به دستگاه‌های دولتی و بالا کشیدن دیگر هم‌کیشان، راه را برای یارگیریهای بیشتر باز می‌کرد.

به نوشته مه‌یرعزری، سرلشگر ایادی پزشک ویژه محمدرضا بود و به چشم و گوش شاه می‌مانست. ایادی نسبت به یهودیان مهری ناگسستنی داشت و آنها را شایسته بی پیرایه‌ترین یاریها می‌دانست. افزون برآن، ارزنده‌ترین و والاترین نیایشگاه بهائیان در اسرائیل [فلسطین اشغالی] بود و این پدیده روشن‌تر از آفتاب را ایادی نمی توانست نادیده بگیرد.

عزری با اشاره به نفوذ شگفت‌انگیز ایادی در دستگاه سلطنت پهلوی و شخص شاه، مشاغل و مناصب متعدد او را در بهداری ارتش، بیمارستانهای نظامی، اداره خرید دارو و ابزار پزشکی برای یگانهای ارتش، کمیته خرید دارو از خارج، فروشگاه‌های زنجیره‌ای اتکا و … یادآور شده و از همکاری و مساعدت بی‎چون و چرای او نسبت به بهایی‎ها و یهودی‌ها پرده بر می‌دارد. برای مثال می‌نویسد:

در یکی از دیدارهای خانوادگی … در کنار ایادی نشسته بودم و پیرامون همکاریهای کارشناسان اسرائیلی تحت سرپرستی او گفت و گو می‌کردم. چند روز پس از آن دیدار ایادی کارشناسان ما را به ایران فرا خواند و با آنها پیمان بست تا میوه، مرغ و تخم مرغ ارتش ایران را فراهم کنند و برای ارتش مرغداری و دهکده‌های نمونه بسازند.

هم چنین ایادی به بازرگانان و کارشناسان اسرائیلی یاری داد تا میوه مورد نیاز ارتش ایران را فراهم کنند.

ایادی با مقامات اسرائیلی و بعضی اشخاص متنفذ یهودی دوستی بسیار نزدیک و صمیمانه‌ای برقرار کرده بود. به علاوه او با برخی مراکز و مجامع قدرتمند صهیونی خارج کشور نیز ارتباط پنهان و مرموز داشت. به طوری که نوشته‌اند: نقش مرموز ایادی در زندگی خصوصی محمدرضا مشابه نقش سلیمان بهبودی فراماسون در اندرونی رضاخان بود.

نوشته‌اند که سرلشکر عبدالکریم ایادی صبحها قبل از این که محمدرضا از خواب بیدار شود، در کنار بستر او حاضر بود و شبها تا وقت خواب در اتاق او می‌ماند.

ارتشبد حسین فردوست در خاطرات خود، ایادی را با نفوذترین فرد دربار و حتی با نفوذترین فرد کشور قلمداد کرده و نوشته است که او برای خود ۸۰  شغل در سطح کشور درست کرده بود که همه مهم و پولساز بودند.

به گواهی منابع موجود، ایادی جاسوس بزرگ غرب و مطلع‌ترین منبع اطلاعاتی سرویسهای آمریکا و انگلیس در دربار و کشور بود و نفوذ او با نفوذ محمدرضا مساوی بود. نخست وزیران به خصوص هویدا، رؤسای ستاد ارتش و کلیه مقامات مهم مملکتی اعم از وزیر و نماینده مجلس و امثالهم دستورات او را که نخست به فرم خواهش بود و اگر اجرا نمی‌شد به فرم آمرانه، اجرا می‌کردند.


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر