«ایادی اسرائیل»؛ سلطان بی تاج و تخت ایران(قسمت ۳)

۲۳م بهمن, ۱۳۹۶ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

شاه کلید؛ شعاع نفوذ و قدرت:

درباره شعاع نفوذ و قدرت عبدالکریم ایادی بهائی، به مشاغل و مقامات متعددی اشاره شده که در قبضه او قرار گرفته بود.

رئیس بیمارستان های ارتش، بازرس مخصوص محمدرضا در شیلات شمال، بازرس مخصوص شاه در شیلات جنوب، عضو هیات رئیسه بانک سپه، عضو هیات رئیسه بانک کشاورزی و ده ها پست و شغل دیگر که او، آن را به واسطه عناصر و اعضای وابسته به تشکیلات بهائی مدیریت می کرد.

ارتشبد حسین فردوست از دوستان بسیار صمیمی و نزدیک محمدرضا و مسؤول دستگاه اطلاعات ویژه نخست وزیری و دربار تصریح می کند:

او برای خود حدود ۸۰ شغل در سطح کشور درست کرده بود، مشاغلی که همه مهم و پولساز بود؛ رئیس بهداری کل ارتش بود و در این پست ساختمان بیمارستان های ارتش به امر او بود، وارد کردن وسایل این بیمارستان به امر او بود، وارد کردن داروهای لازم به امر او بود، دادن درجات پرسنل بهداری ارتش از گروهبان تا سپهبد به امر او بود و هیچ پزشک سرهنگی بدون امر ایادی سرتیپ نمی شد و هرگونه تخطی از امر او همراه با برکناری و مجازات بود. ایادی رئیس «اتکا» ارتش و نیروهای انتظامی بود و در این پست کلیه نیازمندیهای باید به دستور او تهیه می شد. هر چه اراده می کرد، ولو در کشور موجود بود، باید برای ارتش از خارج، به ویژه انگلیس و آمریکا وارد می شد. تعیین سهیمه و صدها کار دیگر و حتی تعیین رؤسای اتکاها و پرسنل آن با او بود. سازمان دارویی کشور نیز تماماً تحت امر ایادی بود، چه داروهایی و به کدام مقدار باید تهیه شود، از کجا خریداری و به کدام فروشنده و به چه میزانی داده شود، و چه داروهایی نباید وارد شود، همه و همه بنابر مصالح بهائیگری دائماً در تغییر بود. شیلات جنوب در اختیار ایادی بود و تعیین اینکه به کدام کشورها و شرکتها اجازه صیادی داده شود و به کدام داده نشود در اختیار ایادی بود. در نتیجه سیاست های او تا ]زمان پیروزی[ انقلاب، صید ایران با بدوی ترین وسایل انجام می شد. تعیین رئیس و پرسنل شیلات نیز با ایادی بود. من یک بار مشاغل او را کنترل کردم و به ۸۰ رسید. به محمدرضا گزارش کردم. محمدرضا در حضور من از او ایراد گرفت که ۸۰ شغل را برای چه می خواهی؟ ایادی به شوخی جواب داد و گفت: «می خواهم مشاغلم را به ۱۰۰ برسانم» این خود نمونه کوچکی بود از شیوۀ حکومت محمدرضا!»۲۹

مئیر عزری صهیونیست، جایگاه عبدالکریم ایادی را به منزله یک شاه کلید برای باز کردن درهای بسته به روی بسیاری از مقامات بلند پایۀ ایران عصر پهلوی دانسته و نوشته است:

«یکی از ویژگیهایی که ایادی را نزد همه یگانه ساخته بود، وفاداری و سرسپردگی او به شاه بود. کسی باور نمی کرد که او از شاه درخواستی بکند و پذیرفته نشود. شاید هم همین پیوند ایادی با شاه بود که هرگاه سران کشور دست به دامان ایادی می شدند، او می توانست گره گشایی کند.»۳۰

سفیر اسرائیل با اشاره به مشاغل بسیار مهم و جایگاه ویژه ایادی در نظام سلطنتی ایران، او را به منزلۀ «چشم و گوش» شاه دانسته و نوشته است:

«ایادی پزشک ویژه شاه، افسری خوش نام بود و به چشم و گوش شاه می مانست. او بهداری ارتش و بیمارستان ها، ادارۀ خرید دارو و ابزار پزشکی برای یکان های ارتش را سرپرستی می کرد و با همه توان به همکیشان یاری می داد.»۳۱

این موقعیت و جایگاه، سبب شده بود که همه مقامات کشوری و لشکری از بالاترین مقام اجرایی کشور، یعنی شخص نخست وزیر، وزیران کابینۀ دولت تا مقامات بلند پایه نظامی و انتظامی، ایادی را یک سر و گردن از خود برتر و بالاتر بدانند و در برابر او کاملاً خاضع و فرمانبردار باشند. آن چنان که به اعتراف فردوست،: «کلیۀ مقامات مهم مملکتی، اعم از وزیر و نمایندۀ مجلس و امثالهم، دستورات او را، که نخست به فرم خواهش بود و اگر اجرا نمی شد، به فرم امر، اجرا می کردند.»۳۲

از سوی دیگر، محمدرضا به عنوان بالاترین مقام حکومت و سلطنت نیز کاملاً تحت اختیار ایادی بود. او نه فقط، «همواره در زندگی خصوصی محمدرضا و زنان و اطرافیانش رسوخ داشت و هر اطلاعی را که ممکن بود کسب می کرد»۳۳بلکه «در کلیه مسافرت های خارج ، همراه محمدرضا بود و به طور طبیعی مورد علاقۀ برخی کشورهای ذینفع در رابطه با ایران بود.»۳۴

دستیابی به چنین قدرت اسرار آمیزی از سوی عبدالکریم ایادی، بدون شک محمدرضا را مرعوب و تحت انقیاد او در اورده بود. نزدیک ترین مقام اطلاعاتی دستگاه سلطنت و صمیمی ترین و دوست دیرین و همیشگی محمدرضا، که اشراف اطلاعاتی کامل بر جریان ایادی داشت، ضمن مقایسه نفوذ و اقتدار او با شاه، اعتراف و تصریح کرده است:

در دوران هویدا، ایادی تا می توانست وزیر بهائی وارد کابینه کرد و این وزراء بدون اجازه او حق هیچ کاری نداشتند. من می توانم ادعا کنم که یک هزارم کارهای ایادی را نمی دانم، ولی اگر پرونده های موجود ارتش و نیروهای انتظامی و سازمان های دولتی بررسی شود موارد مستندی مشاهده می گردد که به نظر افسانه می رسد و بر این اساس می توان کتابی نوشت که: آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت می کرد یا محمدرضا پهلوی؟!، تمام ایرانیان ردۀ بالا، چه در ایران باشند و چه در خارج، خواهند پذیرفت که سلطان واقعی ایران، ایادی بود؛ حقیقتی که پیش  از انقلاب جرئت بیان آن را نداشتند.» ۳۵

فردوست براساس همین اطلاعات تاکید کرده است: «ایادی مشهور به راسپوتین ایران» بود و واقعا [نیز] چنین بود.»۳۶

 

سرجاسوس و مامور ویژه:

بی هیچ شبهه و شکی، عبدالکریم ایادی، مهرۀ نشان و گزینش شدۀ نهادهای پنهان قدرت یهودی ـ غربی در ایران پهلوی بود.

فراتر از انتخاب، او حتی ساخته، پرداخته و اعزامی از سوی همان کانون های مخفی بود که با اهداف، برنامه ها و ماموریت از قبل تعیین شده به دربار شاه و اندرونی محمدرضا راه یافت. بهائیت نیز به عنوان یک فرقه و جریان کاملاً در خدمت رزادخانۀ جنگ فکری ـ فرهنگی و جبهه نبرد اطلاعاتی و سیاسی صهیونیسم، در دنیای معاصر، قابل ارزیابی و تحلیل است. در مجموع، توسط ایادی، بهائیت در همۀ ارکان قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی کشور نفوذی اسرار آمیز و افسانه ای پیدا کرد و این سرزمین به جولانگاه، صدها هزار بهائی، ده ها هزار یهودی و اسرائیلی، و هزاران مامور و جاسوس کار کشته و کهنه کار غربی گردید.

این تحولات و رویدادها، نه یک اتفاق، بلکه یک حرکت کاملا برنامه ریزی شده بر پایۀ دکترین کانون ها و نهادهای دسیسه گر یهودی ـ غربی و در مسیر راهبرد جهانی آن ها بود؛ همان طور که روی کار آوردن، رضاخان پهلوی در همان چارچوب قابل بررسی و جست و جو است.

ارتشبد سابق حسین فردوست، خبره ترین مقام اطلاعاتی آموزش یافته Mi – ۶ (سرویس جاسوسی و اطلاعاتی انگلیس) و دوست مورد وثوق و اطمینان محمدرضا، با اشاره به گزینش حساب شده و هدفمند سرلشکر عبدالکریم ایادی به این مأموریت کلیدی می افزاید:

«بدون تردید باید گفت که او از آغاز توسط سرویس انگلستان نشان شده بود و واجد شرایط یک جاسوس طراز اول بود و لذا او را به دربار معرفی کردند.»۳۷

به بیان دیگر، ایادی یک مأمور و یا جاسوس عادی نبود بلکه شبکه ای از جاسوسان و مأموران را سرپرستی و مدیریت می کرد:

«دربار محمدرضا مملو از وابستگان آمریکا و انگلیس بود، افرادی مانند عبدالکریم ایادی و اسداله علم، این شبکه را کنترل می کردند.» ۳۸

فردوست در خاطراتش نوشته است :«اگر قرار باشد مهم ترین مهره های انگلیس و آمریکا را در دربار محمدرضا بنویسم، ۴ نفر را نام می برم: ارنست پرون، دکتر عبدالکریم ایادی، اسداله علم، و شاپورجی.» ۳۹

با این حال، «نقشی که ایادی تا [تا زمان سقوط سلطنت پهلوی و پیروزی] انقلاب، برای غرب داشت، مجموع مهره های غرب، روی هم رفته نداشتند.» ۴۰

فردوست که خود تعلیم دیدۀ سرویس Mi – ۶ بود و بی تردید خبر چین ها آن ها در سطح بالای حکومت، به صراحت اعتراف کرده که با وجود بعضی سرجاسوسان در دربار پهلوی و دستگاه سلطنت و اطراف محمد رضا، در مواقع فراوان، ان ها به شخص او احتیاجی پیدا نمی کردند:

«ایادی همواره در زندگی خصوصی محمدرضا و زنان و اطرافیانش رسوخ داشت و هر اطلاعاتی که ممکن بود، کسب می کرد و رساندن آن هم به انگلیسی ها آسان بود. زیرا همیشه چه در خانه محمدرضا و چه در خانه دوستان ایادی و در میهمانی ها، عنصر مطلوب سفارت [انگلیس] و رئیس Mi – ۶ سفارت حضور داشت. به علاوۀ شاپورجی که مکمل اعضای سفارت بود. بنابراین در دوران ایادی، انگلیسی ها برای اطلاع از زندگی خصوصی محمدرضا، به من [فردوست] نیازی نداشتند.» ۴۱

او حتی در سفرهای رسمی و خارجی شاه نیز حضور و مشارکت داشت. فردوست در این باره اضافه می کند که «من در طول حیات خودم کسی را ندیده ام که مانند شاپورجی نزد انگلیسی ها محرم و معتبر باشد. طبق گفته خودش، با ملکه انگلیس بسیار خودمانی بود.

ایادی در یکی از سفرهای خارجی محمدرضا (که من نبودم) ، وی [شاپورجی] را در حضور ملکه انگلیس، خیلی صمیمی و خودمانی دیده بود و به من گفت، باز طبق گفته خودش، در جلسات سالانه محمدرضا با رئیس کل Mi – ۶ که هر ساله به موقع بازی های زمستانی در سوئیس برگزار می شد، حضور داشت و در تمام ملاقات ها و بحث شرکت می کرد.» ۴۲

علاوه بر وابستگی عبدالکریم ایادی به سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی غربی از جمله سیا و اینتلیجنس سرویس، بی هیچ تردیدی، باید او را مامور ویژۀ سرویس اطلاعاتی سازمان جهانی صهیونیسم هم دانست.

[عبدالکریم] «ایادی جاسوس بزرگ غرب و مطلع ترین منبع اطلاعاتی سرویس های آمریکا و انگلیس در دربار و کشور بود و نفوذ او با نفوذ محمدرضا مساوی بود.»۴۳

به عقیدۀ برخی آگاهان سیاسی، شاید همین وابستگی به سازمان های مخفی و نیمه مخفی و نیز شخصیّت معماگونه، اسرارآمیز و مخوف ایادی دلیل سکوت و یا کُلّی گویی در متون و منابع پژوهشی و تاریخی دربارۀ او بوده است. آن چنان که ویلیام شوکراس در سراسر کتاب «آخرین سفر شاه» فقط دوبار به حضور شخص ایادی در کنار شاه ایران اشاره می کند. یک بار به ماجرای ملاقات دو پزشک فرانسوی برای معاینه محمدرضا در هتل محل اقامت او در زوریخ سوئیس در فوریه ۱۹۷۵م/ ۱۳۵۴شمسی، که نوشته است: «در آن جا پزشکان فرانسوی، شاه را با دکتر ایادی و سگ دانمارکی اش یافتند.»۴۴ و بار دیگر در یکی از روزهای آوریل ۱۹۷۴م/۱۳۵۳شمسی که پروفسور ژان برنار خون شناس بزرگ فرانسه برای معاینه و معالجه شاه ایران دعوت شده بود: «شاه با سگ بزرگ دانمارکی و پزشک مخصوص عبدالکریم ایادی بود.»۴۵

شاید این ادبیات، کنایه ای باشد که در اوج خلوت شاه، فقط ایادی همراهش بوده است. همچنین، میلانی در «معمّای هویدا»، با اشاره به برخورداری برخی از دوستان نزدیک شاه از نوعی مصونیت در معاملات اقتصادی، به سان اعضای خانواده سلطنتی، به معاملات مشکوک اسداله علم و امیرهوشنگ دولو اشاره کرده و درباره ایادی به این مختصر اکتفا می کند: «از همه غریب تر و مرموزتر دکتر کریم ایادی بود.»۴۶

نویسنده در ادامه با استناد به اسناد لانه جاسوسی آمریکا در تهران، به سهام ایادی در شرکت های مختلف از جمله شرکت نفت پارس بسنده و تصریح کرده است که «او در این گونه موارد از اسامی متعدد استفاده می کرد. گاه خود را عبدالکریم، زمانی کریم و برخی اوقات ایادی می خواند. ]…[ در عین حال از حق انحصاری بهره برداری از میگوی خلیج فارس برخوردار بود.»۴۷

یک نمونۀ دیگر از این دست، عالیخانی وزیر اقتصاد دورۀ پهلوی است که در خاطرات خود، در پاسخ به سؤالی دربارۀ دلایل زمین خواری و ثروت اندوزی ایادی می گوید: «دلیلش هیچ وقت برای من روشن نشد؛ برای این که هم پول ها را می گرفت و هم زمین می خورد ]…[ این یک معمّای بزرگ برای همه و من بود.»۴۸

او در ادامه درباره شخصیّت معمّاگونۀ ایادی می افزاید: «این پارکی که به همّت مرحوم ریاحی وزیر کشاورزی وقت و مرحوم گلسرخیکه در آن زمان معاون ریاحی بود در غرب تهران ایجاد شد ]…[ زمین هایش قناس است، چون در شمال آن جا زمینی بود که ایادی به نام خودش به ثبت رسانده بود. خیلی عجیب بود، چون در بیابان و در مسیل بود. اساساً ایادی چه نسبتی با آن جا می توانست داشته باشد؟ معلوم نیست و ریاحی هم نمی توانست کاری بکند. روزی که قرار بود شاه بیاید و رسماً این پارک را افتتاح بکند، ]…[ وقتی که شاه از او پرسید که چرا این زمین را جزو پارک نکردید، گفت: اینجا مال تیمسار ایادی است. شاه سکوت مطلق کرد. پس از رفتن شاه، ریاحی به من گفت: وقتی که آدم پزشک مخصوص یک نفر می شود، هرکاری می تواند بکند. تقریباً هیچ کدام از کسانی که می خواستند به صورت اصولی کاری بکنند و با ایادی احیاناً تماس ]برخورد[ داشتند، از او خوششان نمی آمد.»۴۹

علینقی عالیخانی که روابط بسیار نزدیک و صمیمانه ای با صهیونیست ها و رژیم اسرائیل داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به دامان آنها پناه برد، در پاسخ به این سؤال که «شاید ایادی این پول ها ]و املاک[ را برای کمک به جامعۀ بهائی در ایران و خارج می گرفت»، پاسخ می دهد: «به هیچ وجه اطلاعی ندارم و واقعاً هم نمی خواهم تهمتی در این مورد بزنم.»]![۵۰

عالیخانی آخرین نظر خود را دربارۀ عبدالکریم ایادی این گونه بر زبان می آورد: «ایادی یک معمّا بود. این معمّا برای من حل نشده باقی ماند.»۵۱

او در این گفت و گو، حتی المقدور تلاش می کند با حاشیه روی و پراکنده گویی از ورود به نهانخانۀ اسرار ایادی، حداقل آن مقدار که خودش خبر داشته، پرهیز کرده و از افشای اطلاعات بیشتر خودداری کند.

نه فقط مقامات و نویسندگان ایرانی آن دوران، بلکه برخی پژوهشگران و مورخان غربی نیز، حتی الامکان سعی می کنند دربارۀ ایادی بسیار کم و با احتیاط فراوان سخن بگویند.

جان. دی. استمپل در کتاب «درون انقلاب ایران» بی هیچ اشاره ای به نقش، عملکرد و میزان نفوذ رازآلود عبدالکریم ایادی در دوران سلطنت پهلوی، در یک عبارت کوتاه، ضمن تحریف واقعیت ها، برای او این چنین اشک تمساح می ریزد:

در هفته های آخر حکومت شاه، به منظور تسکین مخالفان مذهبی ]مردم انقلابی و مسلمان ایران[، بهائیان به آرامی از حکومت کنار گذاشته شدند. برجسته ترین قربانی این انفصال خدمت ها، پزشک شخصی شاه، تیمسار کریم ایادی بود که در سپتامبر ۱۹۷۸ م ]شهریور ۱۳۵۷[ از شغل درباری خود برکنار گردید. احتمالاً به دلیل روابط دوستانه ای که هویدا نخست وزیر سابق با شخصیت های برجستۀ بهائی داشت.»۵۲

محمدتقی تقی پور

منابع و ماخذ:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲۹- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، جلد اوّل، پیشین، ص ۲۰۲٫

۳۰- مئیرعزری، دفتر یکم، ص ۳۳۲٫

۳۱- همان، ص ۳۳۱٫

۳۲- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، جلد اول ص ۲۰۴٫

۳۳- همان، ص ۱۹۹٫

۳۴- همان، ص ۲۰۴٫

۳۵- همان، ص ۲۰۳٫

۳۶- همان، ص ۲۰۴٫

۳۷- همان، ص ۲۰۱٫

۳۸- همان، ص ۳۳۳٫

۳۹- همان، ص ۲۵۴٫

۴۰- همان، ص ۲۰۱٫

۴۱- همان، ص ۱۹۹٫

۴۲- همان، ص ۱۹۵٫

۴۳- همان، ص ۲۰۳٫

۴۴- ویلیام شوکراس، آخرین سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز، ص ۳۰۱٫

۴۵- همان، ص ۲۹۸٫

۴۶- دکتر عباس میلانی، معمای هویدا، نشر اختران، ۱۳۸۰، ص ۳۴۸٫

۴۷- همان، ص ۳۴۹٫

۴۸- خاطرات دکتر علی نقی عالیخانی (وزیر اقتصاد ۱۳۴۱-۱۳۴۸) تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران، گفت و گو با غلامرضا افخمی (مسؤول آرشیو بنیاد مطالعات ایران)، نشر آبی، ۱۳۸۲، صص ۲۵۳-۲۵۲٫

۴۹- همان، ص ۲۵۳٫

۵۰- همان، ص ۲۵۴٫

۵۱- همان، ص ۲۴۶٫

۵۲- جان. دی. استمپل، ترجمه دکتر منوچهر شجاعی. مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ دوّم، ۱۳۷۸، ص ۳۵۲٫


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر