«ایادی اسرائیل»؛ سلطان بی تاج و تخت ایران(قسمت ۱)

۱۷م بهمن, ۱۳۹۶ -

چاپ اين مطلب چاپ اين مطلب

 

مقدمه

سر لشکر دکتر عبدالکریم ایادی از چهره های بسیار مرموز، پیچیده و نیمه پنهان دوران سلطنت پهلوی و دربار محمدرضا شاه بود.

در بسیاری از متون و منابع تاریخ معاصر، به ویژه تاریخ شفاهی ایران، به دلایل مختلف، از جمله فقدان شناخت کافی یا مصلحت نگری، درباره هویت، ماهیت، نقش و عملکرد او سکوت شده است.

نادیده انگاشتن نفوذ و نقش اشخاصی چون عبدالکریم ایادی در سازمان سلطنت پهلوی، به منزلۀ ناقص و مخدوش روایت کردن تاریخ و سرپوش گذاشتن بر واقعیت های تأثیر گذار در تحولات و رویدادهای دوران یاد شده است.

اگرچه، همۀ آن چه تاکنون درباره عبدالکریم ایادی، حتی از سوی بالاترین و مطلع ترین اشخاص اطلاعاتی و امنیتی دربار و دوران پهلوی، نوشته و منتشر شده، یک هزارم نقش و عملکرد آشکار و پنهان او در ایران آن عصر و در دستگاه سلطنت است.

شناسنامه

سرلشکر عبدالکریم ایادی در سال ۱۲۹۶ هجری شمسی از پدر و مادری بهائی در محلۀ یهودیان شیراز متولد شد.

پدرش از رهبران برجستۀ فرقۀ بهائیت و از خواص و «ایادی» عباس افندی رهبر بهائیان بود که به «ایادی امراله» شهرت داشت. نام خانوادگی ایادی برگرفته از شهرت یاد شده است. از مادر ایادی با نام منیره خانم نیز به عنوان یکی از زنان مبلغ بهائی و «ایادی امر» یاد و اضافه کرده اند که وی به روابط ناسالم و انحراف اخلاقی مشهور و مرّوج فعال بهائی گری و بی حجابی بود.

دربارۀ پیشینه و تبار این خاندان، اطلاعات دقیقی در دست نیست، اما مئیر عرزی سفیر دولت اسرائیل در زمان پهلوی روایت کرده که او در محلۀ مخصوص یهودیان شیراز از پدر و مادری بهائی زاده شده است.۱

عبدالکریم یکی از سه فرزند خانواده، در فرانسه، در رشتۀ دامپزشکی مشغول به تحصیل شد. او پس از دو سال، به رشتۀ پزشکی روی آورد. ارتشبد سابق حسین فردوست، مطلع ترین مقام اطلاعاتی و امنیتی سلطنت پهلوی و دوست دیرین و نزدیک محمدرضا شاه در این خصوص تصریح کرده است که «او پزشکی را به طور ناقص خواند، چون ۲ سال از دورۀ دامپزشکی او را به عنوان دورۀ مقدماتی پزشکی قبول کرده بودند.»۲

او پس از تحصیل به ایران آمد و وارد ارتش شد.

چگونگی ورود و نفوذ به دربار:

دربارۀ چگونگی ورود ایادی به دربار محمدرضا و نهانخانۀ سلطنت پهلوی، گفته اند: «علیرضا تنها برادر تنی محمدرضا یک فرد وسواسی و منزوی از خانواده و در حدّ مریض بود [...] بیماری محمدرضا و علیرضا، بیماری روانی بود. [...] دربارۀ خانوادۀ رضا [شاه] گفتنی است که در تمام آنها از خود او [رضا خان] گرفته تا تمام اطفالش، نوعی مرض روانی وجود داشت.»۳

علیرضا دارای مرض روحی شدید بود و احتیاج به پزشکی داشت که به طور مداوم با او در تماس باشد، تا ناراحتی هایش را تسکین دهد. در آن زمان علیرضا خواهان بهترین پزشک ارتش شد و چون ایادی در ارتش بود. به علیرضا معرفی شد. ایادی در رشتۀ خود یک پزشک متوسط بود و تخصصی در امراض روانی نداشت و نمی توانست علیرضا را معالجه کند، ولی حضور یک پزشک در زندگی علیرضا برای او تسکین بود.۴

با این حال، ایادی به مدت ۱۰ سال، تا زمان مرگ علیرضا پزشک مخصوص او بود. او با تجویز انواع داروها و ویتامین ها، نه تنها مرض علیرضا را معالجه نمی کرد، بلکه امراض دیگری را نیز، به خصوص امراض جلدی و لرزش های عضلات بدن بر آن می افزود. به هر روی، در یکی از این روزها، که محمدرضا شاه نیز به شدّت دچار توهم، ترس و نگرانی از بیماری شده بود، پیشنهاد برادرش علیرضا را فوراً پذیرفت که دکتر ایادی بر بالینش حاضر شود و او را معاینه کند.

به این ترتیب پای ایادی به دربار پهلوی و اندرونی محمدرضا باز شد. ایادی با همان اولین دیدار و معاینه، آن چنان شاه را تحت تأثیر قرار داد و بلکه «مسحور» کرد که قرار شد، هفته ای سه روز به شاه مراجعه کند.۵

این بهائی مرموز، طبق یک برنامۀ حساب شدۀ تشکیلاتی، همان طور که علیرضا را از جنبه روانی، به خود وابسته کرده بود، شاه را نیز، آن چنان به این معضل گرفتار کرد که به گفتۀ برجسته ترین مقام اطلاعاتی دستگاه پهلوی، محمدرضا نیز دچار این اعتیاد به ایادی شد. دیدار ایادی با شاه از هفته ای سه روز به هر روز تبدیل و به تدریج شامل همۀ اوقات فراغت۶ شخص اول مملکت گردید.

«دیدار هر روزه به کلیۀ ساعات فراغت کشید. صبح ها، هنوز محمدرضا بیدار نشده، ایادی حاضر بود. و شب ها تا وقت خواب در اتاق او می ماند. زمانی که محمدرضا ازدواج می کرد، این عادت ترک نمی شد و ایادی با زن های محمدرضا هم خودمانی می شد. بدین ترتیب ، ایادی با نفوذترین فرد دربار و به تدریج با نفوذترین فرد کشور شد.»۷

این نفوذ آن چنان بود که حتی «ایادی از زندگی درون اتاق خواب و حمّام محمدرضا اطلاعات دقیق داشت.۸ این نفوذ و نقش تا زمان سقوط تاج و تخت محمدرضا و فروپاشی سلطنت پهلوی، یعنی پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت۹٫»

برکشیدن تشکیلاتی بهائیان در ارکان حکومت:

ایادی با استفاده از حضور اسرار آمیز خود در نزد شاه، با تمام حیله ها و توان خویش، در نفوذ دادن عناصر وابسته به فرقۀ بهائیت به درون دستگاه سلطنت در همه ارکان و حوزه های کشوری و لشکری، اقدام کرد. این یک حرکت تشکیلاتی به دستور مرکزیت بهائیت بود.

مئیر عزری سفیر دولت اسرائیل در رژیم پهلوی در این خصوص اعتراف کرده است:

«پشتیبانی سازمان یافته گروهی [بهائیان] در ورود به دستگاه های دولتی و بالا کشیدن دیگر همکیشان، راه را برای یارگیری های بیشترباز می کرد۱۰٫»

البّته خانوادۀ پهلوی و در راس آن، رضا خان، ارادت ویژه و ارتباط خوبی با تشکیلات بهائیت داشت. محمدرضا نیز حضور بهائی ها در حکومت و در کنار خود کاملاً خرسند و راضی بود و استقبال می کرد. بر اساس مستندات موجود: «محمدرضا از تشکیلات بهائیت و به خصوص افراد بهائی در مقامات مهم و حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به آنهاحسن ظن نشان می داد. اصولاً رضاخان نیز با بهائیت روابط حسنه داشته، تاحدی که [سپهبد] اسدالله صنیعی را که یک بهائی طراز اول بود، آجودان مخصوص محمدرضا [در دوران ولیعهدی او] کرد. اسداله صنیعی، بعدها بسیار متنفذ شد و در زمان [نخست وزیری اسداله] علم و حسنعلی منصور و به خصوص، [امیر عباس] هویدا به وزرات جنگ و وزارت خوار بار رسید؛ ولی نفوذ اصلی بهائیت در دوران عبدالکریم ایادی بود۱۱٫»

به تصریح فردوست، «صنیعی بهائی در تمام دوران ولیعهدی محمدرضا، آجودان مخصوص او بود و در تمام مسائل بازرسی [ولیعهد بازرس کَُلّ ارتش نیز بود] و حتی در زندگی خصوصی ولیعهد، مشارکت داشت. مسلماً رضا خان به بهائی بودن صنیعی توجه داشت و این مساله در دربار پهلوی، به ویژه که بعداً نقش تیمسار ایادی را خواهیم دید، قابل توجه است.»۱۲

امیر عباس هویدا یک شخصیت بهائی، فراماسون و یهودی تبار وابسته به کانون های پنهان یهودی ـ غربی، به مدت سیزده سال پست نخست وزیری، یعنی بالاترین مقام حکومتی پس از شاه را در اختیار داشت. او زمینه های حضور عناصر وابسته بهائی و ماسونی را در ارکان قدرت و سلطنت پهلوی ، به تدریج بسط و گسترش داد و کشور را از بعد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به قلّه فساد و انحطاط کشانید. نکتۀ شگفت آور این است که او یکی از مهره هایی بود که خود سر لشکر دکتر عبدالکریم ایادی، سبب بر کشیدن او به این جایگاه و مقام شده بود.

به گفته فردوست، «ایادی با نفوذی که نزد محمدرضا کسب کرد، بهائی ها را به مقامات عالی رساند. او مسلماً در رسانیدن امیر عباس هویدا (بهائی) به نخست وزیری نقش اصلی را داشت. در زمان هویدا دیگر کار بهائی‌ها تمام [و کامل] بود و مقامات عالی مملکت توسط آن ها به راحتی اشغال می شد.

پدر هویدا نیز مانند پدر ایادی از خواص عباس افندی و گویا نویسندۀ مخصوص او بود. [...] بهائی ها به طور کلی در دوران محمدرضا و نفوذ ایادی در دربار، بسیار ترقی کردند و ثروتمند شدند. ایادی هرچه از دستش بر می آمد در کمک به آنها کوتاهی نکرد و آنها هم در انحطاط اقتصاد مملکت تلاش کردند.»۱۳

 جانبداری، حمایت و پشتیبانی از بهائیان نفوذی در تمام سطوح و مشاغل در دستگاه‌های حکومتی، بخش دیگری از تکاپوی ایادی و همدستانش در نظام سلطنت پهلوی بود. برای نمونه، در گزارش ساواک در تاریخ ۱۵/۶/ ۱۳۴۵، به نقش و دخالت آنها این گونه تصریح شده که «سرلشکر ایادی پزشک مخصوص اعلیحضرت همایون شاهنشاه، سپهبد [اسدالله] صنیعی وزیر جنگ، سرهنگ شاهقلی و عده ای افراد [سرشناس] دیگر از طریق تماس با نخست وزیر [هویدا] از اخراج کارکنان بهائی شرکت نفت جلوگیری به عمل آوردند.» ۱۴

منابع و ماخذ:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- کیست از شما از تمامی قوم (یادنامه) ، دفتر یکم، مئیرعزری، اورشلیم ۲۰۰۰، برگردان به فارسی، ابراهیم حاخامی، ویراستار، بزرگ امید.

۲- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، جلد اوّل، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، انتشارات موسسه اطلاعات، چاپ سوّم، پاییز ۱۳۷۰، ص ۲۰۱٫

۳- همان، ص ۲۰۰

۴- ر.ک همان، صص ۲۰۲ – ۲۰۱٫

۵-  ر.ک؛ همان، ص ۲۰۱٫

۶-  همان.

۷- همان، ص ۲۰۲٫

۸- همان، ص ۲۹۶٫

۹- ر.ک: همان ، ص ۱۹۸

۱۰-  مئیرعزری، پیشین، دفتر اول، ص ۳۳۱٫

۱۱- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، پیشین، ص ۳۷۴٫

۱۲- همان، صص ۵۷ – ۵۶٫

۱۳- همان، ص ۳۷۴٫

۱۴- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، جلد دوّم، چاپ سوم، پاییز ۱۳۷۰، ص ۳۹۰٫


فرستاده شده در مقالات تخصصي | بدون نظر

ارسال نظر